جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۷٬۷۶۱ نتیجه برای «آمد» · صفحهٔ ۲۹۱ از ۶۴۷
- بخش ۱۵۷ - قصهٔ مری کردن رومیان و چینیان در علم نقاشی و صورتگری جلال الدین محمد مولویشه در آمد دید آنجا نقشهامیربود آن عقل را و فهم را
- بخش ۵۴ - حکایت آن شخص کی در عهد داود شب و روز دعا میکرد کی مرا روزی حلال ده بی رنج جلال الدین محمد مولویاین همیگفتش بتسخر رو بگیرکه رسیدت روزی و آمد بشیر
- بخش ۱۰۶ - تزییف سخن هامان علیه اللعنة جلال الدین محمد مولویگر نداری زهریاش را اعتقادکو چه زهر آمد نگر در قوم عاد
- بخش ۹۱ - رجوع کردن به قصهٔ طلب کردن آن موش آن چغز را لبلب جو و کشیدن سر رشته تا چغز را در آب خبر شود از طلب او جلال الدین محمد مولویخود غراب البین آمد ناگهانبر شکار موش و بردش زان مکان
- بخش ۷۹ - سوال کردن رسول روم از امیرالمؤمنین عمر رضیالله عنه جلال الدین محمد مولویمرد گفتش کای امیرالمؤمنینجان ز بالا چون در آمد در زمین
- بخش ۱۲۰ - اختیار کردن پادشاه دختر درویش زاهدی را از جهت پسر و اعتراض کردن اهل حرم و ننگ داشتن ایشان از پیوندی درویش جلال الدین محمد مولویغالب آمد شاه و دادش دختریاز نژاد صالحی خوش جوهری
- بخش ۱۹۳ - عشق جالینوس برین حیات دنیا بود کی هنر او همینجا بکار میآید هنری نورزیده است کی در آن بازار بکار آید آنجا خود را به عوام یکسان میبیند جلال الدین محمد مولویاین جواب آنکس آمد کین بگفتکه نبودستش دل پر نور جفت
- بخش ۵۱ - جواب گفتن آن قاضی صوفی را جلال الدین محمد مولویهمچنانک بیقراری عاشقانحاصل آمد از قرار دلستان
- بخش ۱۰۴ - بیان استمداد عارف از سرچشمهٔ حیات ابدی و مستغنی شدن او از استمداد و اجتذاب از چشمههای آبهای بیوفا کی علامة ذالک التجافی عن دار الغرور کی آدمی چون بر مددهای آن چشمهها اعتماد کند در طلب چشمهٔ باقی دایم سست شود کاریز درون جان تو میباید کز عاریهها ترا دری نگشاید یک چشمهٔ آب از درون خانه به زان جویی که آن ز بیرون آید جلال الدین محمد مولویچون سپاه رنج آمد بست دمخود نمیگوید ترا من دیدهام
- بخش ۱۰۳ - بقیهٔ قصهٔ پیر چنگی و بیان مخلص آن جلال الدین محمد مولویچون برآمد روزگار و پیر شدبازِ جانْشْ از عجز، پشّهگیر شد
- بخش ۱۳۳ - حکایت هم در جواب جبری و اثبات اختیار و صحت امر و نهی و بیان آنک عذر جبری در هیچ ملتی و در هیچ دینی مقبول نیست و موجب خلاص نیست از سزای آن کار کی کرده است چنانک خلاص نیافت ابلیس جبری بدان کی گفت بما اغویتنی والقلیل یدل علی الکثیر جلال الدین محمد مولویصاحب باغ آمد و گفت ای دنیاز خدا شرمیت کو چه میکنی
- بخش ۷۷ - رجوع کردن به قصهٔ قبه و گنج جلال الدین محمد مولویاسجدوا لادم ندا آمد همیکه آدمید و خویش بینیدش دمی
