جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۳٬۸۵۲ نتیجه برای «خلق» · صفحهٔ ۳۱۰ از ۳۲۱
- قصیدهٔ شمارهٔ ۴ - در مدح شاه شیخ جمالالدین ابواسحق اینجو عبید زاکانیگردون که داشت خلقی در زینهار خودامروز چون اسیران در زینهار اوست
- باب اول در حکمت - مذهب منسوخ عبید زاکانی… ا تقدر علی اصدار الافعال الجمیله و الاحتراز عن الافعال القبیحه و تسمی خلقا یعنی در نفس ناطقه دو قوه مرکوز است و کمال او به تکمیل آن دو منوط: یکی قوه نظری و یکی قوه عملی قوه نظری آن است که شوق او به سوی ادراک معارف و نیل …
- شمارهٔ ۱۵۳ - در شکایت از روزگار و مردم خاقانی شروانیبه بازار خلقان فروشان همتطراز کرم را بهایی نبینم
- حکایت شمارهٔ ۴ سعدی شیرازیباری، به نصیحتش گفتند: از این خیالِ مُحال تجنّب کن که خلقی هم بدین هوس که تو داری، اسیرند و پای در زنجیر.
- بخش ۲۰ - حکایت در آزمودن پادشاه یمن حاتم را به آزادمردی سعدی شیرازیشنیدم که جشنی ملوکانه ساختچو چنگ اندر آن بزم، خلقی نواخت
- غزل شمارهٔ ۲۷۷۸ جلال الدین محمد مولویدردهایی کآدمی را بر در خلقان بردآن حجاب از اول است و آخر و پایان توی
- بخش ۹۵ - طعن زدن بیگانه در شیخ و جواب گفتن مرید شیخ او را جلال الدین محمد مولویپس همه خلقان چو طفلان ویندلازمست این پیر را در وقت پند
- بخش ۱۳۵ - اطوار و منازل خلقت آدمی از ابتدا جلال الدین محمد مولویآمده اول به اقلیم جمادوز جمادی در نباتی اوفتاد
- فصل سی و ششم - فرمود از دعوی این کنیزک که کردند جلال الدین محمد مولوی… ر و دیوار این خانه رستهاند و جز این خانه چیزی نمیدانند و نمیبینند، خلقانند که ازین خانهٔ دنیا رستهاند در ایشان جوهری نیست منبتشان از اینجاست هم درینجا فرو روند. اگر ایشان عالم را قدیم گویند بر انبیا و اولیا که ایشان …
- بخش ۸۰ - معشوقی از عاشق پرسید کی خود را دوستتر داری یا مرا گفت من از خود مردهام و به تو زندهام از خود و از صفات خود نیست شدهام و به تو هست شدهام علم خود را فراموش کردهام و از علم تو عالم شدهام قدرت خود را از یاد دادهام و از قدرت تو قادر شدهام اگر خود را دوست دارم ترا دوست داشته باشم و اگر ترا دوست دارم خود را دوست داشته باشم هر که را آینهٔ یقین باشد گرچه خود بین خدای بین باشد اخرج به صفاتی الی خلقی من رآک رآنی و من قصدک قصدنی و علی هذا جلال الدین محمد مولویگفت معشوقی به عاشق ز امتحاندر صبوحی کای فلان ابن الفلان
- بخش ۷ - در بیان آنک این غرور تنها آن هندو را نبود بلک هر آدمیی به چنین غرور مبتلاست در هر مرحلهای الا من عصم الله جلال الدین محمد مولویزانک آن تابوت بر خلقست باربار بر خلقان فکندند این کبار
- قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶ عطار نیشابوریای روی درکشیده به بازار آمدهخلقی بدین طلسم گرفتار آمده
