جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۶٬۲۹۱ نتیجه برای «زر» · صفحهٔ ۳۹ از ۵۲۵
- غزل شمارهٔ ۱۸۵۰ جلال الدین محمد مولویچو ابراهیم در آذر درآمد همچو نقد زربرویید از رخ آتش سمن زار و گل و سوسن
- غزل شمارهٔ ۱۸۶۱ جلال الدین محمد مولویعاشق بتر از مست است عاشق هم از آن دست استگویم که چه باشد عشق در کان زر افتادن
- غزل شمارهٔ ۱۸۶۲ جلال الدین محمد مولویدستی بنه ای چنگی بر نبض چنین پیریوان خون دل زر را در ساغر صهبا کن
- غزل شمارهٔ ۱۸۸۳ جلال الدین محمد مولویگردن ز طمع خیزد زر خواهد و خون ریزداو عاشق گل خوردن همچون زن آبستن
- غزل شمارهٔ ۱۸۸۴ جلال الدین محمد مولویاز معدن خویش ای جان بخرام در این میدانرونق نبود زر را تا باشد در معدن
- غزل شمارهٔ ۱۸۸۵ جلال الدین محمد مولویآن را که ندارد جان جان ده به دم عیسیوان را که ندارد زر ز اکسیر زرین می کن
- غزل شمارهٔ ۱۹۰۱ جلال الدین محمد مولویدرافکن کهنهای گر زر نداریتو را جز ریش کهنه نیست درمان
- غزل شمارهٔ ۱۹۱۱ جلال الدین محمد مولویبه احسان زر به خوبان آن چنان دهکه نفریبند زشتانت به تحسین
- غزل شمارهٔ ۱۹۴۲ جلال الدین محمد مولویطوق زر عشق او هم لایق این گردن استبشکند از طوق عشقش گردن گردن کشان
- غزل شمارهٔ ۱۹۵۱ جلال الدین محمد مولویگفتم ای اکسیر بنما مس را چون زر کنیرو به صرافان دل آورد گفتا گاز بین
- غزل شمارهٔ ۱۹۷۹ جلال الدین محمد مولویمژده مر کانهای زر را از برای خالصیشهست نقاد بصیر و هست گاز راستین
- غزل شمارهٔ ۱۹۸۴ جلال الدین محمد مولویهنر و زر چو فزون شد خطر و خوف کنون شدملکان را تب لرز است و حریر است نهالین
