جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۰٬۰۰۹ نتیجه برای «صد» · صفحهٔ ۴۱۲ از ۸۳۵
- بخش ۱۰۴ - بیان استمداد عارف از سرچشمهٔ حیات ابدی و مستغنی شدن او از استمداد و اجتذاب از چشمههای آبهای بیوفا کی علامة ذالک التجافی عن دار الغرور کی آدمی چون بر مددهای آن چشمهها اعتماد کند در طلب چشمهٔ باقی دایم سست شود کاریز درون جان تو میباید کز عاریهها ترا دری نگشاید یک چشمهٔ آب از درون خانه به زان جویی که آن ز بیرون آید جلال الدین محمد مولویتو ز صد ینبوع شربت میکشیهرچه زان صد کم شود کاهد خوشی
- بخش ۷۷ - رجوع کردن به قصهٔ قبه و گنج جلال الدین محمد مولویور بگویی خود نگردد آشکارتو به قصد کشف گردی جرمدار
- سیپنجم جلال الدین محمد مولویگر احسان را زبان باشد بگرددبه مدح و شکر او سیصد عبادی
- بخش ۱۳۱ - درک وجدانی چون اختیار و اضطرار و خشم و اصطبار و سیری و ناهار به جای حس است کی زرد از سرخ بداند و فرق کند و خرد از بزرگ و طلخ از شیرین و مشک از سرگین و درشت از نرم به حس مس و گرم از سرد و سوزان از شیر گرم و تر از خشک و مس دیوار از مس درخت پس منکر وجدانی منکر حس باشد و زیاده که وجدانی از حس ظاهرترست زیرا حس را توان بستن و منع کردن از احساس و بستن راه و مدخل وجدانیات را ممکن نیست و العاقل تکفیه الاشارة جلال الدین محمد مولویوآنک قصد عورت تو میکندصد هزاران خشم از تو میدمد
- بخش ۱۳۵ - اطوار و منازل خلقت آدمی از ابتدا جلال الدین محمد مولویتا رهد زین عقل پر حرص و طلبصد هزاران عقل بیند بوالعجب
- فصل سی و ششم - فرمود از دعوی این کنیزک که کردند جلال الدین محمد مولوی… قدیم گویند بر انبیا و اولیا که ایشان را وجود بودهاست پیش از عالم، به صدهزار هزار هزار سال چه جای سال و چه جای عدد؟ ؛ که آن را نه حدّست و نه عدد؛ حجّت نباشد، که ایشان حدوث عالم را دیدهاند همچنانک تو حدوث این خانه را و …
- بخش ۱۱۷ - گریختن عیسی علیه السلام فراز کوه از احمقان جلال الدین محمد مولویخواندم آن را بر دل احمق به وُدّصد هزاران بار و درمانی نشد
- بخش ۱۷۱ - عزم کردن شاه چون واقف شد بر آن خیانت کی بپوشاند و عفو کند و او را به او دهد و دانست کی آن فتنه جزای او بود و قصد او بود و ظلم او بر صاحب موصل کی و من اساء فعلیها و ان ربک لبالمرصاد و ترسیدن کی اگر انتقام کشد آن انتقام هم بر سر او آید چنانک این ظلم و طمع بر سرش آمد جلال الدین محمد مولویقصد جفت دیگران کردم ز جاهبر من آمد آن و افتادم به چاه
- بخش ۷۴ - قصهٔ ایاز و حجره داشتن او جهت چارق و پوستین و گمان آمدن خواجه تاشانش را کی او را در آن حجره دفینه است به سبب محکمی در و گرانی قفل جلال الدین محمد مولویور دهان یابم چنین و صد چنینتَنگ آید در فغانِ این حَنین
- چهل و دوم جلال الدین محمد مولویهمراه باش ما را، گو باش صد بیابانتا بردریم آن ره، ما را چو دست و پایی
- بخش ۳۴ - منازعت امرا در ولی عهدی جلال الدین محمد مولویصد هزاران مردِ تَرسا کُشته شدتا ز سَرهای بریده پُشته شد
- بخش ۳۲ - تهدید فرستادن سلیمان علیهالسلام پیش بلقیس کی اصرار میندیش بر شرک و تاخیر مکن جلال الدین محمد مولویوآنک سنگ انداخت داودی بدستگشت شصد پاره و لشکر شکست
