جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۹٬۶۵۱ نتیجه برای «دو» · صفحهٔ ۴۳۴ از ۱٬۶۳۸
- بخش ۳ - نکوهیدن ناموسهای پوسیده را کی مانع ذوق ایمان و دلیل ضعف صدقاند و راهزن صد هزار ابله چنانک راهزن آن مخنث شده بودند گوسفندان و نمییارست گذشتن و پرسیدن مخنث از چوپان کی این گوسفندان تو مرا عجب گزند گفت ای مردی و در تو رگ مردی هست همه فدای تو اند و اگر مخنثی هر یکی ترا اژدرهاست مخنثی دیگر هست کی چون گوسفندان را بیند در حال از راه باز گردد نیارد پرسیدن ترسد کی اگر بپرسم گوسفندان در من افتند و مرا بگزند جلال الدین محمد مولویالغیاث ای تو غیاث المستغیثزین دو شاخهٔ اختیارات خبیث
- بخش ۷۷ - قصهٔ منافقان و مسجد ضرار ساختن ایشان جلال الدین محمد مولویلطف کاید بی دل و جان در زبانهمچو سبزهٔ تون بود ای دوستان
- بخش ۴۹ - جواب دادن قاضی صوفی را جلال الدین محمد مولویچشمها را چار کن در اعتباریار کن با چشم خود دو چشم یار
- بخش ۱۶۰ - خبر کردن خروس از مرگ خواجه جلال الدین محمد مولویزان سلام او سلام حق شدستکآتش اندر دودمان خود زدست
- بخش ۳۳ - طلب کردن امت عیسی علیهالسلام از امرا کی ولی عهد از شما کدامست جلال الدین محمد مولوینه غلط گفتم که نایب با منوبگر دو پنداری قبیح آید نه خوب
- بخش ۲۲۲ - جذب معشوق عاشق را من حیث لا یعمله العاشق و لا یرجوه و لا یخطر بباله و لا یظهر من ذلک الجذب اثر فی العاشق الا الخوف الممزوج بالیاس مع دوام الطلب جلال الدین محمد مولویناشکیبا کی بدی او از فراقکی دوان باز آمدی سوی وثاق
- بخش ۶۲ - بیان آنک عارف را غذاییست از نور حق کی ابیت عند ربی یطعمنی و یسقینی و قوله الجوع طعام الله یحیی به ابدان الصدیقین ای فی الجوع یصل طعامالله جلال الدین محمد مولویاین جهان و اهل او بیحاصلاندهر دو اندر بیوفایی یکدلاند
- بخش ۱۳۹ - در صفت پیر و مطاوعت وی جلال الدین محمد مولویای ضیاء الحق حسام الدین بگیریک دو کاغذ بر فزا در وصف پیر
- بخش ۱۸ - استدعاء امیر ترک مخمور مطرب را به وقت صبوح و تفسیر این حدیث کی ان لله تعالی شرابا اعده لاولیائه اذا شربوا سکروا و اذا سکروا طابوا الی آخر الحدیث. می در خم اسرار بدان میجوشد؛ تا هر که مجردست از آن مینوشد قال الله تعالی ان الابرار یشربون این می که تو میخوری حرامست ما می نخوریم جز حلالی «جهد کن تا ز نیست هست شوی وز شراب خدای مست شوی» جلال الدین محمد مولویهر دو گر یک نام دارد در سخنلیک شتان این حسن تا آن حسن
- بخش ۴۶ - مثال عالم هست نیستنما و عالم نیست هستنما جلال الدین محمد مولوینفی را اثبات میپنداشتیمدیدهٔ معدومبینی داشتیم
- بخش ۸۱ - آمدن آن امیر نمام با سرهنگان نیمشب بگشادن آن حجرهٔ ایاز و پوستین و چارق دیدن آویخته و گمان بردن کی آن مکرست و روپوش و خانه را حفره کردن بهر گوشهای کی گمان آمد چاه کنان آوردن و دیوارها را سوراخ کردن و چیزی نایافتن و خجل و نومید شدن چنانک بدگمانان و خیالاندیشان در کار انبیا و اولیا کی میگفتند کی ساحرند و خویشتن ساختهاند و تصدر میجویند بعد از تفحص خجل شوند و سود ندارد جلال الدین محمد مولویقفل را برمیگشادند از هوسبا دو صد فرهنگ و دانش چند کس
- بخش ۴۲ - رجوع به داستان آن کمپیر جلال الدین محمد مولویباز او آن عشرها را با خدومیبچفسانید بر اطراف رو
