جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۵٬۹۶۴ نتیجه برای «زیر» · صفحهٔ ۴۵۹ از ۴۹۷
- پانزدهم جلال الدین محمد مولویچون مست نیستم نمکی نیست در سخنزیرا تکلفست و ادیبی و اجتهاد
- بخش ۱۰۶ - تزییف سخن هامان علیه اللعنة جلال الدین محمد مولویبس کنم خود زیرکان را این بس استبانگ دو کردم اگر در ده کس است
- بخش ۵ - قصد خیانت کردن عاشق و بانگ بر زدن معشوق بر وی جلال الدین محمد مولویگفت او گر ابلهم من در ادبزیرکم اندر وفا و در طلب
- بخش ۱۳۱ - درک وجدانی چون اختیار و اضطرار و خشم و اصطبار و سیری و ناهار به جای حس است کی زرد از سرخ بداند و فرق کند و خرد از بزرگ و طلخ از شیرین و مشک از سرگین و درشت از نرم به حس مس و گرم از سرد و سوزان از شیر گرم و تر از خشک و مس دیوار از مس درخت پس منکر وجدانی منکر حس باشد و زیاده که وجدانی از حس ظاهرترست زیرا حس را توان بستن و منع کردن از احساس و بستن راه و مدخل وجدانیات را ممکن نیست و العاقل تکفیه الاشارة جلال الدین محمد مولویدرک وجدانی به جای حس بودهر دو در یک جدول ای عم میرود
- فصل سی و ششم - فرمود از دعوی این کنیزک که کردند جلال الدین محمد مولوی… اهی بر نفی باشد. آخر گواهی بر اثبات آسانتر باشد از آنک گواهی بر نفی؛ زیرا که گواهی بر نفی معنیاش آنست که این مرد فلان کار را نکرده است و اطّلاع بر این مشکل است. میباید که این شخص از اوّل عمر تا آخر ملازم ِ آن شخص بوده …
- بخش ۷۴ - قصهٔ ایاز و حجره داشتن او جهت چارق و پوستین و گمان آمدن خواجه تاشانش را کی او را در آن حجره دفینه است به سبب محکمی در و گرانی قفل جلال الدین محمد مولویآن ایاز از زیرکی انگیختهپوستین و چارقش آویخته
- بخش ۶۸ - مژده دادن ابویزید از زادن ابوالحسن خرقانی قدس الله روحهما پیش از سالها و نشان صورت او سیرت او یک به یک و نوشتن تاریخنویسان آن در جهت رصد جلال الدین محمد مولویکی توان نوشید این می زیردستمی یقین مر مرد را رسواگرست
- بخش ۹۲ - قصهٔ اعرابی و ریگ در جوال کردن و ملامت کردن آن فیلسوف او را جلال الدین محمد مولویاین چنین عقل و کفایت که توراستتو وزیری یا شهی بر گوی راست
- بخش ۱۳۸ - موری بر کاغذ میرفت نبشتن قلم دید قلم را ستودن گرفت موری دیگر کی چشم تیزتر بود گفت ستایش انگشتان را کن کی آن هنر ازیشان میبینم موری دگر کی از هر دو چشم روشنتر بود گفت من بازو را ستایم کی انگشتان فرع بازواند الی آخره جلال الدین محمد مولوییک زمان از وی عنایت بر کندعقل زیرک ابلهیها میکند
- سی و هفتم جلال الدین محمد مولویتا صلح کنیم بر دو، امروززیرا که ملولی و رمیده
- بخش ۱۲ - حکایت آن صیادی کی خویشتن در گیاه پیچیده بود و دستهٔ گل و لاله را کلهوار به سر فرو کشیده تا مرغان او را گیاه پندارند و آن مرغ زیرک بوی برد اندکی کی این آدمیست کی برین شکل گیاه ندیدم اما هم تمام بوی نبرد به افسون او مغرور شد زیرا در ادراک اول قاطعی نداشت در ادراک مکر دوم قاطعی داشت و هو الحرص و الطمع لا سیما عند فرط الحاجة و الفقر قال النبی صلی الله علیه و سلم کاد الفقر ان یکون کفرا جلال الدین محمد مولویرفت مرغی در میان مرغزاربود آنجا دام از بهر شکار
- بخش ۲۲ - تخلیط وزیر در احکام انجیل جلال الدین محمد مولویساخت طوماری به نام هر یکینقش هر طومارْ دیگر مَسلکی
