جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۹٬۶۵۱ نتیجه برای «دو» · صفحهٔ ۴۶۸ از ۱٬۶۳۸
- بخش ۷۹ - سوال کردن رسول روم از امیرالمؤمنین عمر رضیالله عنه جلال الدین محمد مولویباز بر موجود افسونی چو خوانْدزو دو اسپه در عدم موجود راند
- بخش ۵۱ - جواب گفتن آن قاضی صوفی را جلال الدین محمد مولویچونک دو مثل آمدند ای متقیاین چه اولیتر از آن در خالقی
- بخش ۲۲۵ - نواختن معشوق عاشق بیهوش را تا به هوش باز آید جلال الدین محمد مولویجان نامحرم نبیند روی دوستجز همان جان کاصل او از کوی اوست
- بخش ۱۰۴ - بیان استمداد عارف از سرچشمهٔ حیات ابدی و مستغنی شدن او از استمداد و اجتذاب از چشمههای آبهای بیوفا کی علامة ذالک التجافی عن دار الغرور کی آدمی چون بر مددهای آن چشمهها اعتماد کند در طلب چشمهٔ باقی دایم سست شود کاریز درون جان تو میباید کز عاریهها ترا دری نگشاید یک چشمهٔ آب از درون خانه به زان جویی که آن ز بیرون آید جلال الدین محمد مولویپیش از آن بر راست و بر چپ میدویدکه بچینم درد تو چیزی نچید
- بخش ۷۷ - رجوع کردن به قصهٔ قبه و گنج جلال الدین محمد مولویطالب گنجش مبین خود گنج اوستدوست کی باشد به معنی غیر دوست
- بخش ۲۲۰ - آگاه شدن پیغامبر علیه السلام از طعن ایشان بر شماتت او جلال الدین محمد مولویای دویده سوی دکان از پگاههین به مسجد رو بجو رزق اله
- بخش ۱۳۱ - درک وجدانی چون اختیار و اضطرار و خشم و اصطبار و سیری و ناهار به جای حس است کی زرد از سرخ بداند و فرق کند و خرد از بزرگ و طلخ از شیرین و مشک از سرگین و درشت از نرم به حس مس و گرم از سرد و سوزان از شیر گرم و تر از خشک و مس دیوار از مس درخت پس منکر وجدانی منکر حس باشد و زیاده که وجدانی از حس ظاهرترست زیرا حس را توان بستن و منع کردن از احساس و بستن راه و مدخل وجدانیات را ممکن نیست و العاقل تکفیه الاشارة جلال الدین محمد مولویدرک وجدانی به جای حس بودهر دو در یک جدول ای عم میرود
- فصل سی و ششم - فرمود از دعوی این کنیزک که کردند جلال الدین محمد مولوی… سال و چه جای عدد؟ ؛ که آن را نه حدّست و نه عدد؛ حجّت نباشد، که ایشان حدوث عالم را دیدهاند همچنانک تو حدوث این خانه را و بعد از آن، آن فلسفیک به سُنّی میگوید: که حدوث عالم به چه دانستی؟ ... ای خر! تو قِدَم عالم را به چه …
- بخش ۱۱۷ - گریختن عیسی علیه السلام فراز کوه از احمقان جلال الدین محمد مولویآن یکی در پی دوید و گفت خیردر پیت کس نیست چه گریزی چو طیر
- بخش ۱۱۷ - بیان مجاهد کی دست از مجاهده باز ندارد اگر چه داند بسطت عطاء حق را کی آن مقصود از طرف دیگر و به سبب نوع عمل دیگر بدو رساند کی در وهم او نبوده باشد او همه وهم و اومید درین طریق معین بسته باشد حلقهٔ همین در میزند بوک حق تعالی آن روزی را از در دیگر بدو رساند کی او آن تدبیر نکرده باشد و یرزقه من حیث لا یحتسب العبد یدبر والله یقدر و بود کی بنده را وهم بندگی بود کی مرا از غیر این در برساند اگر چه من حلقهٔ این در میزنم حق تعالی او را هم ازین در روزی رساند فیالجمله این همه درهای یکی سرایست مع تقریره جلال الدین محمد مولویآن معیت کی رود در گوش منتا نگردم گرد دوران زمن
- چهل و دوم جلال الدین محمد مولویگفتم به ماه و اختر: « تا کی روید بر سر؟! »از دوری رهست این، یا خود ز خیرهرایی؟! »
- بخش ۳۴ - منازعت امرا در ولی عهدی جلال الدین محمد مولویاز بغل او نیز طوماری نمودتا برآمد هر دو را خشمِ جهود
