جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۸٬۴۴۳ نتیجه برای «غم» · صفحهٔ ۴۸۸ از ۷۰۴
- غزل شمارهٔ ۱۸۳۱ جلال الدین محمد مولویاین دلِ من چه پُرغم است وآن دلِ تو چه فارغ استآن رخِ تو چو خوبچین وین رخِ من پُرَست چین
- غزل شمارهٔ ۱۸۳۶ جلال الدین محمد مولویهین که بخار خون من باخبر است از غمتتا نبرد به آسمان راز دل نزار من
- غزل شمارهٔ ۱۸۸۴ جلال الدین محمد مولویبا لعل چو تو کانی غمگین نشود جانیدر گور و کفن ناید تا باشد جان در تن
- غزل شمارهٔ ۱۸۹۵ جلال الدین محمد مولویور نه بکنم غمز و بگویم که سبب چیستزان سان که تو اقرار کنی که سبب است آن
- غزل شمارهٔ ۱۹۷۰ جلال الدین محمد مولویبر براق عشق بنشین جانب تبریز روو آنگهی زانو ز بهر غمزه خون خوار زن
- غزل شمارهٔ ۱۹۸۰ جلال الدین محمد مولوییارکان رقصی کنید اندر غمم خوشتر از اینکره عشقم رمید و نی لگامستم نی زین
- غزل شمارهٔ ۱۹۸۴ جلال الدین محمد مولویچه کند باده حق را جگر باطل فانیچه شناسد مه جان را نظر و غمزه عنین
- غزل شمارهٔ ۱۹۸۸ جلال الدین محمد مولویچه خوشیهای نهان است در آن درد و غمشکه رمیدند ز دارو همه درمان طلبان
- غزل شمارهٔ ۱۹۹۴ جلال الدین محمد مولویغمزه توست که خونی است در این گوشه و بسنرگس توست که ساقی است دهد رطل گران
- غزل شمارهٔ ۱۹۹۹ جلال الدین محمد مولویمر تو را عاشق دل داده و غمخوار بسی استجان و سر قصد سر این دل غمخواره مکن
- غزل شمارهٔ ۲۰۲۵ جلال الدین محمد مولویز غمم همچو کمان تیر مزنچه زنی تیر سوی بیسپران
- غزل شمارهٔ ۲۰۴۷ جلال الدین محمد مولویزان تیرهای غمزه خشمین که میزنیصد قامت چو تیر خمیدهست چون کمان
