جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۲٬۳۸۸ نتیجه برای «بد» · صفحهٔ ۴۹۷ از ۱٬۰۳۳
- غزل شمارهٔ ۲۳۷۳ جلال الدین محمد مولویچو تو را حسن فزون شد خردم صید جنون شدچو مرا درد فزون شد بده آن درد مغانه
- غزل شمارهٔ ۲۳۷۷ جلال الدین محمد مولویتا بداند که شب ما به چه سان میگذردغم عشقش ده و عشقش ده و بسیارش ده
- غزل شمارهٔ ۲۳۸۲ جلال الدین محمد مولویای بدیده لعبتان دیو رالعبتان را مردمان پنداشته
- غزل شمارهٔ ۲۳۸۹ جلال الدین محمد مولوینقلی ز دل معلق جامی ز نور مطلقدر خلوت هوالحق بزم ابد نهاده
- غزل شمارهٔ ۲۳۹۱ جلال الدین محمد مولویبخت ابد نهاده پای تو را به رخ برکت بنده کمینم وآنگه تو ناز کرده
- غزل شمارهٔ ۲۳۹۲ جلال الدین محمد مولویدیده ندیده خود را و اکنون ز آینه توهر دیده خویشتن را در آینه بدیده
- غزل شمارهٔ ۲۳۹۴ جلال الدین محمد مولویمن باغ جان بدادم چرخشت را خریدمبر جام مینبشتم این بیع را قباله
- غزل شمارهٔ ۲۴۰۲ جلال الدین محمد مولویباده بده ساقیا عشوه و بادم مدهوز غم فردا و دی هیچ به یادم مده
- غزل شمارهٔ ۲۴۰۳ جلال الدین محمد مولویساقی جان غیر آن رطل گرانم مدهز آنک بدادی نخست هیچ جز آنم مده
- غزل شمارهٔ ۲۴۰۶ جلال الدین محمد مولویرموز لیس و فی جبتی بدانستههزار بار من این جبه را قبا دیده
- غزل شمارهٔ ۲۴۱۱ جلال الدین محمد مولویچو آفتاب جمالش بدیدهها درتافتچه شعلههاست ز نور جلال در دیده
- غزل شمارهٔ ۲۴۱۲ جلال الدین محمد مولویچو مست روی توام ای حکیم فرزانهبه من نگر تو بدان چشمهای مستانه
