جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۲۳٬۴۷۵ نتیجه برای «دل» · صفحهٔ ۵۳۶ از ۱٬۹۵۷
- غزل شمارهٔ ۱۰۱۹ جلال الدین محمد مولویای عشق چست معتمد مستی سلامت میکندبشنو سلام مست خود دل را مکن همچون حجر
- غزل شمارهٔ ۱۰۲۰ جلال الدین محمد مولویجان و جهان چرا چنین عیب و ملامتم کنیدر دل من درآ ببین هر نفسی یکی حشر
- غزل شمارهٔ ۱۰۲۱ جلال الدین محمد مولویگرم درآ و دم مده باده بیار و غم ببرای دل و جان هر طرف چشم و چراغ هر سحر
- غزل شمارهٔ ۱۰۲۲ جلال الدین محمد مولویگفت منم جان و دلت خیره چه باشیدم مزن و باش بر سیمبرم زار
- غزل شمارهٔ ۱۰۲۷ جلال الدین محمد مولویخورشید گر از اول بیمارصفت باشدهم از دل خود گردد در هر نفسی خوشتر
- غزل شمارهٔ ۱۰۲۸ جلال الدین محمد مولویاز روی تو در هر جان باغ و چمنی خندانوز جعد تو در هر دل از مشک تلی دیگر
- غزل شمارهٔ ۱۰۳۰ جلال الدین محمد مولویچون در بصر خلقی گویی تو پر از زرقیای آنک تو هم غرقی در خون دل من تر
- غزل شمارهٔ ۱۰۳۴ جلال الدین محمد مولویمگو با دل شیدا دگر وعده فرداکه بر چرخ رسیدست ز فردای تو زنهار
- غزل شمارهٔ ۱۰۳۶ جلال الدین محمد مولویزان سیخ کباب دل تو گر نشد آگهپخته کندت مطبخیش نار سقر بر
- غزل شمارهٔ ۱۰۳۷ جلال الدین محمد مولویاز دلشده زار چو زاری بشنیدنداز خاک برآمد به تماشا گل و گلزار
- غزل شمارهٔ ۱۰۳۸ جلال الدین محمد مولویبه یک خانه دو بیمارند و عاشقمنم بیمار و دل بیمار دیگر
- غزل شمارهٔ ۱۰۳۹ جلال الدین محمد مولویچو تو باشی دل و جان کم نیایدچو سر باشد بیاید نیز دستار
