جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۸٬۸۵۵ نتیجه برای «گه» · صفحهٔ ۶۰۳ از ۷۳۸
- بخش ۹۲ - قصهٔ اعرابی و ریگ در جوال کردن و ملامت کردن آن فیلسوف او را جلال الدین محمد مولویکیمیای مس عالم با تو استعقل و دانش را گهر توبرتو است
- بخش ۱۹ - مثل جلال الدین محمد مولویرنگها بینی به جز این رنگهاگوهران بینی به جای سنگها
- بخش ۴۶ - لیس للماضین هم الموت انما لهم حسرة الفوت جلال الدین محمد مولویمرغ جذبه ناگهان پرد ز عشچون بدیدی صبح شمع آنگه بکش
- بخش ۶۴ - باز جواب گفتن ابلیس معاویه را جلال الدین محمد مولویما هم از مستان این می بودهایمعاشقان درگه وی بودهایم
- بخش ۱۳۸ - موری بر کاغذ میرفت نبشتن قلم دید قلم را ستودن گرفت موری دیگر کی چشم تیزتر بود گفت ستایش انگشتان را کن کی آن هنر ازیشان میبینم موری دگر کی از هر دو چشم روشنتر بود گفت من بازو را ستایم کی انگشتان فرع بازواند الی آخره جلال الدین محمد مولویمرغ را جولانگه عالی هواستزانک نشو او ز شهوت وز هواست
- بخش ۷۸ - یافتن رسول روم امیرالمؤمنین عمر را رضیالله عنه خفته به زیر درخت جلال الدین محمد مولویکرد خدمت مر عمر را و سلامگفت پیغامبر سلام آنگه کلام
- هشتم جلال الدین محمد مولویهین گروی ده سره آنگه برورفتن تو نیست ز ما سرسری
- بخش ۱۳۷ - رجوع کردن به قصهٔ پروردن حق تعالی نمرود را بیواسطهٔ مادر و دایه در طفلی جلال الدین محمد مولویقرن قرن از شوم نفس بیادبناگهان اندر جهان میزد لهب
- بخش ۱۴۵ - حکایت آن امیر کی غلام را گفت کی می بیار غلام رفت و سبوی می آورد در راه زاهدی بود امر معروف کرد زد سنگی و سبو را بشکست امیر بشنید و قصد گوشمال زاهد کرد و این قصد در عهد دین عیسی بود علیهالسلام کی هنوز می حرام نشده بود ولیکن زاهد تقزیزی میکرد و از تنعم منع میکرد جلال الدین محمد مولویطالب یزدان و آنگه عیش و نوشبادهٔ شیطان و آنگه نیم هوش
- بخش ۳ - حکایت آن واعظ کی هر آغاز تذکیر دعای ظالمان و سختدلان و بیاعتقادان کردی جلال الدین محمد مولویهر گهی که رو به دنیا کردمیمن ازیشان زخم و ضربت خوردمی
- بخش ۴ - بازگشتن به حکایت پیل جلال الدین محمد مولویبا گیاه و برگها قانع شویددر شکار پیلبچگان کم روید
- بخش ۱۴۸ - قصهٔ فریاد رسیدن رسول علیه السلام کاروان عرب را کی از تشنگی و بیآبی در مانده بودند و دل بر مرگ نهاده شتران و خلق زبان برون انداخته جلال الدین محمد مولویناگهانی آن مغیث هر دو کونمصطفی پیدا شد از ره بهر عون
