جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۸٬۴۴۳ نتیجه برای «غم» · صفحهٔ ۶۵۱ از ۷۰۴
- غزل شمارهٔ ۱۳۷۲ جلال الدین محمد مولویاز کاسهٔ استارگان وز خوان گردون فارغمبهر گدارویان بسی من کاسهها لیسیدهام
- غزل شمارهٔ ۱۷۷۶ جلال الدین محمد مولویبه خدا باز سپیدم که به شاه است امیدمسوی مردار چه گردم نه چو زاغم نه چو خادم
- غزل شمارهٔ ۲۱۳۰ جلال الدین محمد مولویبس سینهها را خست او بس خوابها را بست اوبستهست دست جادوان آن غمزه جادوی او
- غزل شمارهٔ ۲۲۵۸ جلال الدین محمد مولویهله ای طالب سمو بگداز از غمش چو موبگشا راز با همو که سلام علیکم
- بخش ۷۰ - جواب آمدن کی آنک نظر او بر اسباب و مرض و زخم تیغ نیاید بر کار تو عزرائیل هم نیاید کی تو هم سببی اگر چه مخفیتری از آن سببها و بود کی بر آن رنجور مخفی نباشد کی و هو اقرب الیه منکم و لکن لا تبصرون جلال الدین محمد مولویجان چو خفته در گل و نسرین بودچه غمست ار تن در آن سرگین بود
- بخش ۱۰۴ - بیان استمداد عارف از سرچشمهٔ حیات ابدی و مستغنی شدن او از استمداد و اجتذاب از چشمههای آبهای بیوفا کی علامة ذالک التجافی عن دار الغرور کی آدمی چون بر مددهای آن چشمهها اعتماد کند در طلب چشمهٔ باقی دایم سست شود کاریز درون جان تو میباید کز عاریهها ترا دری نگشاید یک چشمهٔ آب از درون خانه به زان جویی که آن ز بیرون آید جلال الدین محمد مولویاو بگفتی مر ترا وقت غماندور از تو رنج و ده که در میان
- بخش ۱۳۰ - باز آمدن زن جوحی به محکمهٔ قاضی سال دوم بر امید وظیفهٔ پارسال و شناختن قاضی او را الی اتمامه جلال الدین محمد مولویهست فتنه غمرهٔ غماز زنلیک آن صدتو شود ز آواز زن
- بخش ۷۶ - امیر کردن رسول علیهالسلام جوان هذیلی را بر سریهای کی در آن پیران و جنگ آزمودگان بودند جلال الدین محمد مولویگر نیایند ای نبی غمگین مشوزان دو بیتمکین تو پر از کین مشو
- بخش ۷۰ - پا واپس کشیدن خرگوش از شیر چون نزدیک چاه رسید جلال الدین محمد مولویرنگ و بو غمّاز آمد چون جرساز فرس آگه کند بانگ فرس
- بخش ۲ - تفسیر خذ اربعة من الطیر فصرهن الیک جلال الدین محمد مولویهمچو یغماجیست، خانه میکَندزود زود انبان خود پر میکند
- بخش ۸۰ - معشوقی از عاشق پرسید کی خود را دوستتر داری یا مرا گفت من از خود مردهام و به تو زندهام از خود و از صفات خود نیست شدهام و به تو هست شدهام علم خود را فراموش کردهام و از علم تو عالم شدهام قدرت خود را از یاد دادهام و از قدرت تو قادر شدهام اگر خود را دوست دارم ترا دوست داشته باشم و اگر ترا دوست دارم خود را دوست داشته باشم هر که را آینهٔ یقین باشد گرچه خود بین خدای بین باشد اخرج به صفاتی الی خلقی من رآک رآنی و من قصدک قصدنی و علی هذا جلال الدین محمد مولویگفت پیغمبر رکوعست و سجودبر در حق کوفتن حلقهٔ وجود
- بخش ۶۵ - قصهٔ آن گنجنامه کی پهلوی قبهای روی به قبله کن و تیر در کمان نه بینداز آنجا کی افتد گنجست جلال الدین محمد مولویور شود آن فاش هم غمگین مشوکه نیابد غیر تو زان نیم جو
