جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۲٬۳۸۸ نتیجه برای «بد» · صفحهٔ ۸۵۳ از ۱٬۰۳۳
- غزل شمارهٔ ۱۸۳۸ جلال الدین محمد مولویبس کن از این بهانهها وام هوای او بدهتا نبود قماش جان پیش فراق مرتهن
- غزل شمارهٔ ۱۸۸۹ جلال الدین محمد مولویمسیح خوش دمی تو و ما ز گل چو مرغیدمی بدم تو بر ما بر اوج بین تو جولان
- غزل شمارهٔ ۱۹۰۴ جلال الدین محمد مولویکه سنگین اگر آن زخم یابدز بند ما نیارد برجهیدن
- غزل شمارهٔ ۱۹۴۹ جلال الدین محمد مولویاندر این آویختن کمتر کراماتی که هستآب حیوان خوردن است و تا ابد باقی شدن
- غزل شمارهٔ ۱۹۶۷ جلال الدین محمد مولویتا بده است این گوشمال عاشقان بودهست از آنکدر همه وقتی چنین بودهست کار عاشقان
- غزل شمارهٔ ۱۹۷۶ جلال الدین محمد مولویهرک جان پاک او زان می درآشامد ابدگرچه هندو باشد آن و مکی و شامی است آن
- غزل شمارهٔ ۱۹۹۱ جلال الدین محمد مولویچو مرا می بدهی هیچ مجو شرط ادبمست را حد نزند شرع مرا نیز مزن
- غزل شمارهٔ ۲۰۷۸ جلال الدین محمد مولویچهار روز ببودم به پیش تو مهمانسه روز دیگر خواهم بدن یقین میدان
- غزل شمارهٔ ۲۱۳۱ جلال الدین محمد مولویشکرانه دادی عشق را از تحفهها و مالها.هِل مال را، خود را بده؛ شُکرانه شو، شُکرانه شو.
- غزل شمارهٔ ۲۱۳۴ جلال الدین محمد مولویدر عشق جانان جان بده بیعشق نگشاید گرهای روح این جا مست شو وی عقل این جا دنگ شو
- غزل شمارهٔ ۲۱۳۸ جلال الدین محمد مولویرقص از تو آموزد شجر پا با تو کوبد شاخ ترمستی کند برگ و ثمر بر چشمه حیوان تو
- غزل شمارهٔ ۲۱۴۰ جلال الدین محمد مولویدلها چو خسرو از لبش شیرین چو شکر تا ابدگر یک زمان پنهان شود نالند چون فرهاد از او
