جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۲٬۳۸۸ نتیجه برای «بد» · صفحهٔ ۹۰۱ از ۱٬۰۳۳
- غزل شمارهٔ ۱۹۷۱ جلال الدین محمد مولویخاک لعنت بر سر افسوس داری بدرگیکو کند از خاکساری درهم این هنجار من
- غزل شمارهٔ ۲۲۵۵ جلال الدین محمد مولویز طرب چون حشر شود سرشان مستتر شودفتد از جنگ و عربده سر مستان میان کو
- غزل شمارهٔ ۲۵۵۵ جلال الدین محمد مولویمگر خود دیده عالم غلیظ و درد و قلب آمدنمیتاند که دریابد ز لطف آن چهره ناری
- غزل شمارهٔ ۲۷۷۸ جلال الدین محمد مولویناله بخشی خستگان را تا بدان ساکن شوندچون حقیقت بنگرم در درد ما نالان توی
- غزل شمارهٔ ۲۸۹۳ جلال الدین محمد مولویگر شب گردک بدیدی این طلاقبر کنار و بوسه بربگریستی
- غزل شمارهٔ ۳۰۷۳ جلال الدین محمد مولویمباش بسته مستی خراب باش خرابیقین بدانک خرابیست اصل معموری
- غزل شمارهٔ ۳۰۸۵ جلال الدین محمد مولویکه من به تن بشرمثلکم بدم و اکنونمقام گنجم و تو حبهای از آن داری
- بخش ۷۹ - عذر گفتن شیخ بهر ناگریستن بر فرزندان جلال الدین محمد مولویحس اسیر عقل باشد ای فلانعقل اسیر روح باشد هم بدان
- بخش ۱ - سرآغاز جلال الدین محمد مولویمن به هر جمعیّتی نالان شدمجفت بدحالان و خوشحالان شدم
- بخش ۵۷ - حمله بردن سگ بر کور گدا جلال الدین محمد مولویکای امیر صید و ای شیر شکاردست دست تست دست از من بدار
- پانزدهم جلال الدین محمد مولویآن می که بوی او بدو فرسنگ میرسدپنهان همی کنیش؟! تو دانی، بکن هلا
- بخش ۷۰ - جواب آمدن کی آنک نظر او بر اسباب و مرض و زخم تیغ نیاید بر کار تو عزرائیل هم نیاید کی تو هم سببی اگر چه مخفیتری از آن سببها و بود کی بر آن رنجور مخفی نباشد کی و هو اقرب الیه منکم و لکن لا تبصرون جلال الدین محمد مولویگر نخواهد زیست جان بی این بدنپس فلک ایوان کی خواهد بدن
