جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۲٬۳۸۸ نتیجه برای «بد» · صفحهٔ ۹۰۶ از ۱٬۰۳۳
- بخش ۶۵ - قصهٔ آن گنجنامه کی پهلوی قبهای روی به قبله کن و تیر در کمان نه بینداز آنجا کی افتد گنجست جلال الدین محمد مولویچون بدزدی آن ز وراق ای پسرپس برون رو ز انبهی و شور و شر
- بخش ۱۴۱ - کبودی زدن قزوینی بر شانهگاه صورت شیر و پشیمان شدن او به سبب زخم سوزن جلال الدین محمد مولویخیره شد دلاک و پس حیران بماندتا بدیر انگشت در دندان بماند
- بخش ۳ - حکایت آن واعظ کی هر آغاز تذکیر دعای ظالمان و سختدلان و بیاعتقادان کردی جلال الدین محمد مولویدست برمیداشت یا رب رحم رانبر بدان و مفسدان و طاغیان
- بخش ۳۵ - انکار کردن موسی علیه السلام بر مناجات شبان جلال الدین محمد مولویجامه را بدرید و آهی کرد تفتسر نهاد اندر بیابانی و رفت
- بخش ۱۴۸ - قصهٔ فریاد رسیدن رسول علیه السلام کاروان عرب را کی از تشنگی و بیآبی در مانده بودند و دل بر مرگ نهاده شتران و خلق زبان برون انداخته جلال الدین محمد مولویسوی کثبان آمدند آن طالبانبعد یکساعت بدیدند آنچنان
- بخش ۱۷ - قصهٔ دیدن خلیفه لیلی را جلال الدین محمد مولویاین جسد خانهیْ حسد آمد بداناز حسد آلوده باشد خاندان
- بخش ۱۳۸ - پرسیدن پادشاه قاصدا ایاز را کی چندین غم و شادی با چارق و پوستین کی جمادست میگویی تا ایاز را در سخن آورد جلال الدین محمد مولوینه بدانجا صورتی نه هیکلیزاده از وی صد الست و صد بلی
- بخش ۱۷۷ - تفسیر گفتن ساحران فرعون را در وقت سیاست با او کی لا ضیر انا الی ربنا منقلبون جلال الدین محمد مولویگر بدانی سرّ ما را ای مضلمیرهانیمان ز رنج ای کوردل
- بخش ۴۱ - طنز و انکار کردن پادشاه جهود و قبول ناکردن نصیحت خاصان خویش جلال الدین محمد مولویثُمَّ یُلجینا اِلی اَمثالِهاکَی یَنالَ العَبدُ مِمّا نالَها
- بخش ۳۱ - معاتبهٔ مصطفی علیهالسلام با صدیق رضی الله عنه کی ترا وصیت کردم کی به شرکت من بخر تو چرا بهر خود تنها خریدی و عذر او جلال الدین محمد مولویچون ترا دیدم بدیدم خویش راآفرین آن آینهٔ خوش کیش را
- بخش ۸۸ - تعظیم ساحران مر موسی را علیهالسلام کی چه میفرمایی اول تو اندازی عصا جلال الدین محمد مولویکرّ اصلی کِش نبُد ز آغاز گوشلال باشد، کی کند در نطق جوش؟
- بخش ۱۲ - حکایت آن صیادی کی خویشتن در گیاه پیچیده بود و دستهٔ گل و لاله را کلهوار به سر فرو کشیده تا مرغان او را گیاه پندارند و آن مرغ زیرک بوی برد اندکی کی این آدمیست کی برین شکل گیاه ندیدم اما هم تمام بوی نبرد به افسون او مغرور شد زیرا در ادراک اول قاطعی نداشت در ادراک مکر دوم قاطعی داشت و هو الحرص و الطمع لا سیما عند فرط الحاجة و الفقر قال النبی صلی الله علیه و سلم کاد الفقر ان یکون کفرا جلال الدین محمد مولویلیک مرکب را نگه میدار از آنکو بدزدید آن قبایت را نهان
