جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۲٬۴۲۹ نتیجه برای «روی» · صفحهٔ ۹۹۷ از ۱٬۰۳۶
- غزل شمارهٔ ۱۹۶۶ جلال الدین محمد مولویدست مست خم او گر خار کارد در زمینشرق تا مغرب بروید از زمینها گلستان
- غزل شمارهٔ ۲۹۹۲ جلال الدین محمد مولویآن جا بپر دوست که روید ز بوی دوستپری و گر نه زرد درافتی به شش دری
- غزل شمارهٔ ۳۰۷۳ جلال الدین محمد مولویبه دست ساقی تو خاک میشود زر سرخچو خاک پای ویی خسروی و فغفوری
- بخش ۵۷ - حمله بردن سگ بر کور گدا جلال الدین محمد مولویسگ کند آهنگ درویشان بخشمدر کشد مه خاک درویشان بچشم
- بخش ۵۴ - حکایت آن شخص کی در عهد داود شب و روز دعا میکرد کی مرا روزی حلال ده بی رنج جلال الدین محمد مولویاین و صد چندین مرورا معجزاتنور رویش بیجهات و در جهات
- بخش ۱۲۰ - اختیار کردن پادشاه دختر درویش زاهدی را از جهت پسر و اعتراض کردن اهل حرم و ننگ داشتن ایشان از پیوندی درویش جلال الدین محمد مولویمادر شهزاده گفت از نقص عقلشرط کفویت بود در عقل نقل
- بخش ۱۹۳ - عشق جالینوس برین حیات دنیا بود کی هنر او همینجا بکار میآید هنری نورزیده است کی در آن بازار بکار آید آنجا خود را به عوام یکسان میبیند جلال الدین محمد مولویلطف رویش سوی مصدر میکنداو مقر در پشت مادر میکند
- بخش ۵۱ - جواب گفتن آن قاضی صوفی را جلال الدین محمد مولویخندهٔ او گریهها انگیختهآب رویش آب روها ریخته
- بخش ۷۷ - رجوع کردن به قصهٔ قبه و گنج جلال الدین محمد مولویصورت درویش و نقش گنج گورنج کیشاند این گروه از رنج گو
- بخش ۱۱۷ - گریختن عیسی علیه السلام فراز کوه از احمقان جلال الدین محمد مولویسنگ خارا گشت و زان خو بر نگشتریگ شد کز وی نروید هیچ کشت
- بخش ۱۷۱ - عزم کردن شاه چون واقف شد بر آن خیانت کی بپوشاند و عفو کند و او را به او دهد و دانست کی آن فتنه جزای او بود و قصد او بود و ظلم او بر صاحب موصل کی و من اساء فعلیها و ان ربک لبالمرصاد و ترسیدن کی اگر انتقام کشد آن انتقام هم بر سر او آید چنانک این ظلم و طمع بر سرش آمد جلال الدین محمد مولویتا نگردد او ز رویم شرمسارکو یکی بد کرد و نیکی صد هزار
- بخش ۱۱۷ - بیان مجاهد کی دست از مجاهده باز ندارد اگر چه داند بسطت عطاء حق را کی آن مقصود از طرف دیگر و به سبب نوع عمل دیگر بدو رساند کی در وهم او نبوده باشد او همه وهم و اومید درین طریق معین بسته باشد حلقهٔ همین در میزند بوک حق تعالی آن روزی را از در دیگر بدو رساند کی او آن تدبیر نکرده باشد و یرزقه من حیث لا یحتسب العبد یدبر والله یقدر و بود کی بنده را وهم بندگی بود کی مرا از غیر این در برساند اگر چه من حلقهٔ این در میزنم حق تعالی او را هم ازین در روزی رساند فیالجمله این همه درهای یکی سرایست مع تقریره جلال الدین محمد مولویهم دلت حیران بود در منتجعکه چه رویاند مصرف زین طمع
