جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۵۶ نتیجه برای «ام» با فیلتر دیوان اشعار (عبید زاکانی) · صفحهٔ ۱ از ۱۳
- شمارهٔ ۱۷ - ایضا در شکایت از قرض گوید عبید زاکانیوای بر من که روز شب شدهامدایما همنشین و همدم قرض
- غزل شمارهٔ ۸۳ عبید زاکانیقصد آن زلفین سرکش کردهامخاطر از سودا مشوش کردهام
- غزل شمارهٔ ۸۲ عبید زاکانیباز در میکده سر حلقهٔ رندان شدهامباز در کوی مغان بی سر و سامان شدهام
- شمارهٔ ۹ - در حسرت بر عمر گذشته عبید زاکانیبه آه و ناله کنون دل نهادهام چه کنمقضا قضای خدای است هرچه بادا باد
- رباعی شمارهٔ ۱۳ عبید زاکانیتا یار برفت صبر از من برمیدوز هر مژهام هزار خونابه چکید
- شمارهٔ ۲۱ - در حقیقت احوال خود گوید عبید زاکانیغیر من در خانهام چیزی نماندهم نماندی گر به کاری آمدی
- رباعی شمارهٔ ۳۳ عبید زاکانیاز شوق توام هست بر آتش خاطربیوصل توام نمیشود خوش خاطر
- رباعی شمارهٔ ۴۵ عبید زاکانیدر گوشه نشستهام به فسقی مشغولهرگز که شنیده فاسق گوشهنشین
- غزل شمارهٔ ۶ عبید زاکانیمتحیر شدهام تا غم عشقت ناگاهاز کجا یافت در این گوشهٔ ویرانه مرا
- غزل شمارهٔ ۱۲ عبید زاکانیغلام همت درویش قانعم کاو راسر بزرگی و سودای پادشایی نیست
- شمارهٔ ۱۶ - در شکایت از قرض گوید عبید زاکانیاز صبح تا به شام در اندیشه ماندهامتا خود کجا بیابم ناگه رجای قرض
- غزل شمارهٔ ۲۷ عبید زاکانیکردهام عزم سفر بو که میسر گرددمیکنم فکر و جز این چاره و درمانم نیست
