جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۷ نتیجه برای «شب» با فیلتر عبید زاکانی، قصیده · صفحهٔ ۱ از ۲
- قصیدهٔ شمارهٔ ۸ - در مدح یکی از پادشاهان عصر عبید زاکانیچو شقهٔ شب عنبر نثار بگشاینددر سراچهٔ نیلی حصار بگشایند
- قصیدهٔ شمارهٔ ۳۷ - در مدح شاه شیخ ابواسحق عبید زاکانیتا در پی همند شب و روز و ماه و سالبادا خجسته روز و شب و سال و ماه تو
- قصیدهٔ شمارهٔ ۳۶ - در مدح خواجه رکنالدین عمیدالملک وزیر عبید زاکانیشاها من آنکسم که شب و روز کردهاماز روی اعتقاد سر و جان فدای تو
- قصیدهٔ شمارهٔ ۲ - در مدح شاه شیخ ابواسحاق عبید زاکانیدماغ دهر ز سوادی شب کند خالیخلاص بخشد خورشید را ز استسقا
- قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰ - ایضا در مدح همو گوید عبید زاکانیچو چتر خسرو خاور خرام پیدا شدسپاه شب بنه در کوهها نهان کردند
- قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲ - ایضا در مدح شاه شیخ ابواسحاق عبید زاکانینشاند شعلهٔ خورشید در خزانهٔ شبچراغ ماه ز قندیل مهر تابان کرد
- قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳ - در ستایش سلطان معزالدین اویس جلایری عبید زاکانیکیوان که گوتوال سپهرت هر شبیبر درگه تو بندگی پاسبان کند
- قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷ - در مدح جلالالدین شاه شجاع عبید زاکانینمیرود همه شب چشم نرگس اندر خوابز بسکه بلبل شوریده دل فغان دارد
- قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳ - در مدح شاه شیخ ابواسحق اینجو گوید عبید زاکانیسایبان قیری شب میدرید از یکدگرمیشد از اطراف خاور رایت روز آشکار
- قصیدهٔ شمارهٔ ۳۱ - در مدح عمیدالملک وزیر عبید زاکانیهر آن متاع که شب را ز مشگ و عنبر بودبه زر پخته بدل کرد صبح نقره ستام
- قصیدهٔ شمارهٔ ۷ - در مدح شاه شیخ ابواسحاق عبید زاکانیجهان حراقهٔ شب را به تف گرمی صبحز تاب شعلهٔ خورشید پر شرار کند
- قصیدهٔ شمارهٔ ۲۷ - ایضا در مدح شیخ ابواسحاق و ایوانی که او در شیراز میساخت میگوید عبید زاکانیروی گل زیر قطرهٔ شبنمچون عرق کرد عارض دلدار
