جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۵۹ نتیجه برای «لب» با فیلتر دیوان اشعار (وحشی بافقی) · صفحهٔ ۱ از ۱۴
- شمارهٔ ۱۵۷ وحشی بافقیلب بجنبان که سر تنگ شکر بگشایدشکرستان ترا قفل ز در بگشاید
- شمارهٔ ۱۱۹ وحشی بافقیبه زیرِ لب حدیثِ تلخ کـآن بیدادگر داردبود زهری که بهرِ کشتنِ ما در شکر دارد
- شمارهٔ ۲۵۰ وحشی بافقیکوهکن بر یاد شیرین و لب جان پرورشجان شیرین داد و غیر از تیشه نامد بر سرش
- شمارهٔ ۲۵۲ وحشی بافقیبست زبان شِکوهام، لب به سخن گشادنشعذر عتاب گفتن و وعدهٔ وصل دادنش
- شمارهٔ ۲۹۴ وحشی بافقیز کمال ناتوانی به لب آمدست جانمبه طبیب من که گوید که چه زار و ناتوانم؟
- شمارهٔ ۳۲۸ وحشی بافقیمکن مکن لب مارا به شکوه باز مکنزبان کوته ما را به خود دراز مکن
- شمارهٔ ۱۱۸ وحشی بافقیدلم امروز از آن لب هر زمان شکری دگر داردزبان کز شکوهام پر زهر بود اکنون شکر دارد
- شمارهٔ ۲۱۷ وحشی بافقیبه لب بگوی که آن خندهٔ نهان نکندمرا به لطف نهان تو بد گمان نکند
- شمارهٔ ۲۸۰ وحشی بافقیمیتوانم که لب از آب خضر تر نکنممیرم از تشنگی و چشم به کوثر نکنم
- شمارهٔ ۷ - چیستان وحشی بافقیآنچه دستم به دامنش نرسدگرچه سعی طلب ز حد بیش است
- شمارهٔ ۸ - ده بافق وحشی بافقیدر اظهار انعام حکام بافقسخن بر لب و گریهام در گلوست
- شمارهٔ ۱۹ وحشی بافقیمی ز رطل عشق خوردن کار هر بی ظرف نیستوحشیی باید که بر لب گیرد این پیمانه را
