برقع از ماه برانداز امشب
ابرش حسن برون تاز امشب
۱دیده بر راه نهادم همه روز
تا درآیی تو به اعزاز امشب
۲من و تو هر دو تمامیم بهم
هیچکس را مده آواز امشب
۳کارم انجام نگیرد که چو دوش
سرکشی میکنی آغاز امشب
۴گرچه کار تو همه پردهدری است
پرده زین کار مکن باز امشب
۵تو چو شمعی و جهان از تو چو روز
من چو پروانهٔ جانباز امشب
۶همچو پروانه به پای افتادم
سر ازین بیش میفراز امشب
۷عمر من بیش شبی نیست چو شمع
عمر شد، چند کنی ناز امشب
۸نفسی در رخ من خند چو صبح
همچو شمعم چه نهی گاز امشب
۹بودهام بی تو بهصد سوز امروز
چکنی کشتن من ساز امشب
۱۰مرغ دل در قفس سینه ز شوق
میکند قصد به پرواز امشب
۱۱دانه از مرغ دلم باز مگیر
که شد از بانگ تو دمساز امشب
۱۲رازم از دم مفکن فاش چو صبح
که تویی همدم و همراز امشب
۱۳دل عطار نگر شیشه صفت
سنگ بر شیشه مینداز امشب
۱۴