ای بی نشان محض نشان از که جویمت
گم گشت در تو هر دو جهان از که جویمت
۱تو گم نهای و گمشدهٔ تو منم ولیک
نایافت یافت مینتوان ، از که جویمت
۲دل در فنای وحدت و جان در بقای صرف
من گمشده درین دو میان از که جویمت
۳پیدا بسی بجستمت اما نیافتم
اکنون مرا بگو که نهان از که جویمت
۴چون در رهت یقین و گمانی همی رود
ای برتر از یقین و گمان از که جویمت
۵در بحر بی نهایت عشقت چو قطرهای
گم شد نشانِ من ، به نشان از که جویمت
۶تا بو ، که بویی از تو بیابد ، دلم چو جان
بیرون شد از زمان و مکان از که جویمت
۷در جست و جوی تو دلم از پرده اوفتاد
ای در درون پردهٔ جان از که جویمت
۸عطار اگرچه یافت به عین یقین تورا
ای بس عیان به عین عیان از که جویمت
۹