چو طوطی ، خطِّ او ، پَر سَر بر آورد
جهان حسن در زیر پر آورد
۱به خوش رنگی رخش عالم برافروخت
ز سرسبزی خطش رنگی بر آورد
۲لب چون لعلش از چشمم گهر ریخت
بر چون سیمش از رویم زر آورد
۳گل از شرم رخ او خشک لب گشت
ز خشکی ای عجب دامن تر آورد
۴دهان تنگ او یارب چه چشمه است
که از خنده به دریا گوهر آورد
۵سر زلفش شکار دلبری را
هزاران حلقه در یکدیگر آورد
۶فلک زان چنبری آمد که زلفش
فلک را نیز سر در چنبر آورد
۷فلک در پای او چون گوی میگشت
چو چوگانش به خدمت بر سر آورد
۸چو شد عطار لالای در او
ز زلفش خادمی را عنبر آورد
۹