دلا در راه حق گیر آشنایی
اگر خواهی که یابی روشنایی
۱چو مست خنب وحدت گشتی ای دل
میندیش آن زمان تا خود کجایی
۲در افتادی به دریای حقیقت
مشو غافل همی زن دست و پایی
۳وگر نفس و هوا عقلت رباید
تو میدان آن نفس از خود برایی
۴وگر همچون که یوسف خود پسندی
کشی در چاه محنتها بلایی
۵چو ابراهیم بتبشکن بیندیش
به هر آتش که خود خواهی درآیی
۶تبرا کن دل از هستی چو عیسی
به بند سوزن ای مسکین چرایی
۷شوی بر طور سینا همچو موسی
درین ره گر بورزی پارسایی
۸برو عطار مسکین خاک ره شو
به نزد اهل دل تا بر سر آیی
۹