موزهٔ زندهٔ شاعر

موزهٔ زندهٔ ایرج میرزا

ایرج میرزا، ملقب به جلال‌الممالک و فخرالشعرا، در مهر ۱۲۵۳ خورشیدی (اکتبر ۱۸۷۴) در تبریز به دنیا آمد و در ۲۲ اسفند ۱۳۰۴ (۱۴ مارس ۱۹۲۶) در تهران، با سکتهٔ قلبی، درگذشت؛ پنجاه‌ویک‌ساله بود. از خاندان قاجار برخاسته بود، پسر غلامحسین میرزا (صدرالشعرا) و نبیرهٔ فتحعلی‌شاه، اما شعرش را از تالار درباری به خانه و کوچه آورد. زبانش ساده و روان است و گاه عامیانه، طنزش نیش دارد، و مادر و کودک و زن در آن جایی دارند.

او را همراه محمدتقی بهار از بلندترین صداهای شعر عصر مشروطه می‌دانند؛ دورانی که اواخر قاجار را به اوایل پهلوی می‌پیوندد. بهار مشروطه را از زاویهٔ میهن‌پرستی می‌دید، اما ایرج بیشتر منتقد روابط اجتماعی بود، آن‌هم از موضعی اشرافی. در قالب‌های گوناگون سرود: غزل، قصیده، قطعه و مثنوی. ارزشمندترین شعرهایش مضمون انتقادی، اجتماعی، احساسی و تربیتی دارند.

پایه‌های شهرتش چند اثر است. عارف‌نامه، مثنوی‌ای در حدود ۵۱۵ بیت که در اصل برای هجو عارف قزوینی سروده شد اما تیغ طنزش به حجاب و سیاست‌مداران هم می‌خورد، پرآوازه‌ترین آنهاست. زهره و منوچهر، برداشتی آزاد از افسانهٔ ونوس و آدونیس که او ناتمام گذاشت، به فضای ایران آورده شد. «مادر»، «تصویر زن»، «حجاب» و «ابلیس» از شعرهای شناخته‌شدهٔ دیگرند. کودکان دبستانی هم از او شعر خواندند: آثارش در نخستین دورهٔ کتاب‌های درسی یکسان‌شدهٔ ایران چاپ شد.

زبان‌های فارسی، ترکی آذربایجانی، عربی و فرانسه را خوب می‌دانست. در دارالفنون تبریز درس خوانده بود، نستعلیق را زیبا می‌نوشت و به روسی هم آشنایی داشت. معاصرانش او را مردی متین و باوقار در جمع و بذله‌گو در میان دوستان صمیمی وصف کرده‌اند. یک خاورشناس روس که با او دیدار کرده بود، چهره‌اش را سیاه‌سوخته و لاغر وصف کرد و گفت شعرهای ایرج وقتی خودش می‌خواند جان می‌گرفت.

در دوره‌های بعد خوانندگان و ترانه‌سرایان نیز بیت‌هایش را دوباره آواز کرده‌اند: حبیب و سبحان گنجی از آنان‌اند. زهره و منوچهر در ۲۰۰۴ میلادی فیلمی از میترا فراهانی شد که در جشنواره‌ای در برلین نمایش داده شد. با این‌همه جایگاه او هنوز بحث‌برانگیز است: بلواری در مشهد که به نام او بود، در ۱۳۸۸ به دلیل آنچه «ادبیات مستهجن» او خوانده شد، به جلال آل‌احمد تغییر نام یافت.

تصویرسازی هنری انتزاعی با مضمون قاب و پنجره برای معرفی ایرج میرزا
بازآفرینی هنری · تصویر انتزاعی، نه چهرهٔ شاعر
۲

روایت مستند زندگی

از تبریز تا مشهد، پشت میز اداره

ایرج در تبریز زاده شد؛ در عصر قاجار ولیعهدها در این شهر می‌نشستند. پدرش، غلامحسین میرزا، شاعر دربار مظفرالدین میرزا، ولیعهد، بود، و از پدربزرگش ملک ایرج میرزا، پسر فتحعلی‌شاه، به شاهزادگی می‌رسید. شاعر خانواده‌ای بود از شاهزادگان قاجار که در حکمرانی نقش مؤثری نداشتند و با این حال دلبستگی به نسب و اشرافیت را حفظ کرده بودند. ایرج هم مثل پدرش، گاه گرفتار فقر و تنگدستی می‌شد؛ از این رو همدردی با تهیدستان و اعتراض به نابرابری در او زنده ماند.

در دارالفنون تبریز مقدمات عربی و فرانسه را آموخت. هنگامی که امیرنظام گروسی مدرسهٔ مظفری را در تبریز بنیاد گذاشت، ایرج معاون آن شد و مدیریت ماهنامهٔ «ورقه»، نخستین نشریهٔ دانش‌آموزی تبریز، را بر عهده گرفت. در شانزده‌سالگی ازدواج کرد و تا نوزده‌سالگی هم پدر و هم همسرش را از دست داد. پس از مرگ پدر جای او را در دربار مظفرالدین میرزا گرفت و از نوزده‌سالگی در دستگاه ولیعهد شاعر بود و برای عیدها و مراسم رسمی شعر می‌سرود. با به تخت نشستن مظفرالدین در ۱۸۹۶ میلادی، که ایرج بیست‌ودوساله بود، لقب‌هایی به او داده شد.

اما از مدیحه‌های بی‌معنی و بی‌روح بیزار بود و پس از چندی دربار را کنار گذاشت و به دفتر علی‌خان امین‌الدوله، والی آذربایجان، در تبریز پیوست. در همین دوران با فرانسه و روسی بیشتر آشنا شد. وقتی امین‌الدوله در ۱۲۸۴ خورشیدی به تهران رفت، ایرج همراهش آمد و در جریان انقلاب مشروطه قرار گرفت. در ۱۲۸۶ همراه قوام‌السلطنه به اروپا رفت. دو سال بعد به تهران برگشت و در دارالانشا استخدام شد.

بعد از مشروطه، به گفتهٔ منابع، در مشاغل مختلفی کار کرد. در ۱۲۹۶ به وزارت معارف رفت و سه سال بعد به وزارت مالیه منتقل شد. از ۱۲۹۹ تا ۱۳۰۴ مأمور مالیه در مشهد بود. در منابع دیگر از شغل او در گمرک، در وزارت داخله به‌عنوان فرماندار آباده و در معاونت استانداری اصفهان هم یاد می‌شود. به سبب ولخرجی، سفرهای پیاپی و تغییر مکرر شغل، گاه ناچار به مدیحه‌سرایی اعیان و اشراف می‌شد، اما به شکل ملایم و مؤثر از آن ابراز بیزاری می‌کرد.

از دوران اقامتش در مشهد روایتی از دوست نزدیکش، ابوالحسن‌خان صبا، مانده است: ایرج شعرهایی برای پدر دوستش فرستاد که در محافل خوانده شد، شاهزاده‌ای مذهبی برآشفت و دو تن را مأمور کشتن او کرد؛ به توصیهٔ آیت‌الله‌زاده‌ای نامور در مشهد، ایرج بیانیه‌ای نوشت، شعرهایش را انکار کرد و مرثیه‌ای سرود تا خشم مردم فرو نشیند. به نوشتهٔ همان دوست، چند قطعهٔ دینی و مرثیه در دیوان او زیر فشار همین ماجرا ساخته شد. عقیدهٔ او دربارهٔ دین موضوع بحث پژوهشگران است و یکدست نیست؛ شاعری بود که در شعر به روحانیان ریاکار و قشری سخت می‌تاخت، اما علمای راستین را مستثنا کرد و در چند شعر ستایش پیامبر و علی هم آورده است.

ایرج در ۲۲ اسفند ۱۳۰۴ بر اثر سکتهٔ قلبی در خانه‌ای در خیابان پهلوی تهران درگذشت و در آرامگاه ظهیرالدوله به خاک رفت. بهار دو قطعه در سوگ او سرود و شهریار و وحید دستگردی هم مرثیه گفتند. قمرالملوک وزیری ترانهٔ «امان از این دل» را در دستگاه سه‌گاه در رثای او خواند.

۴

تجربه سبک‌شناسی معتبر

زبان بازار، نیش طنز

آثار ایرج را می‌توان به دو بخش پیش و پس از مشروطه تقسیم کرد. شعرهای پیش از مشروطه، محصول جوانی، بیشتر قصیده در ستایش رجال زمان و بزرگان قاجار است و بخش بزرگی از آنها امروز در دست نیست. شعرهای پس از مشروطه، با مضمون‌های بکر در نقد اجتماعی، اعتبار ادبی بیشتری دارند. بخشی از آنها در پاسخ به «مطروحه»های انجمن‌های شاعران یا مجلات ادبی سروده شده است؛ «دل مادر» و «هدیهٔ عاشق» پاسخ به مطروحه‌های مجلات ایرانشهر و اقدام بودند.

زبان او ساده است و نزدیک به گفتار. واژه‌ها و تعبیرهای روزمره را به شعر آورد و به این سبب بسیاری او را نخستین استاد شعر محاوره‌ای نامیده‌اند. از اغراق‌های رایج شعر همدوره‌هایش پرهیز می‌کرد و به واقعیت‌های روزمره نزدیک می‌شد. تشبیه‌های تازه‌اش را منتقدان ستوده‌اند. طنزش به ریاکاران می‌خورد، از روحانیان قشری تا بازرگانان و دولتمردان؛ حتی سنت‌های اجتماعی مثل برخاستن جلوی پای هر کس که وارد مجلس می‌شود را با شوخی نقد می‌کرد. در رابطهٔ کارگر و کارفرما هم‌صدا با شاعرانی مثل فرخی یزدی، میرزاده عشقی و عارف قزوینی بود، اما به گفتهٔ منتقدی از چارچوب رفع تکلیف فراتر نرفت و بیشتر به غرور کارفرما ایراد می‌گرفت.

مثنوی و قطعه را به کار می‌برد و همین قالب‌های کهن را سروصدای تازه می‌داد. «عارف‌نامه»، که در اصل هجو عارف است، به سیاست‌مداران و فضای سیاسی هم می‌پردازد و حجاب و خانه‌نشینی زنان را نکوهش می‌کند. با وجود محبوبیتش، منتقدان فراوانی داشت: شاعران هم‌دوره منظومه‌های مفصل در رد آن سرودند و ایرج پاسخ داد. دلیل مخالفت‌ها یکسان نبود: بعضی برای دفاع از عارف بودند، بعضی برای دفاع از حجاب و برخی به سبب واژه‌های بی‌ادبانه. اسدالله طلعت تبریزی منظومه‌ای دویست‌وسی‌وچهار بیتی در نقد آن سرود.

«زهره و منوچهر» داستان ونوس را بومی کرد: آدونیس شکارچی جوان نظامی ایرانی می‌شود و زهره، وقتی جامهٔ افلاکی را کنار می‌گذارد، به رسم زنان ایران مقنعه بر سر می‌کند و از آفریده‌هایش از کمال‌الملک و قمرالملوک و درویش‌خان یاد می‌کند. منظومه ناتمام ماند و گویا بعدها سید عبدالحسین حسابی آن را به پایان برد.

دربارهٔ مادر و کودک، «مهر مادر» و «قلب مادر» را از معروف‌ترین شعرهای فارسی در ستایش مادر می‌شمارند. «قلب مادر» ترجمهٔ مستقیم او از شعری فرانسوی از ژان ریشپن است که در ۱۸۸۱ در پایان رمان او آمده بود. او همراه سیداشرف‌الدین گیلانی، مدیر نسیم شمال، و مخبرالسلطنه هدایت از نخستین کسانی است که ویژه کودکان شعر گفتند: «شوق درس خواندن»، «کلاغ و روباه»، «خرس و صیادان» و «نصیحت به فرزند» از آن جمله‌اند. بعضی از آنها ترجمهٔ منظوم قصه‌های لافونتن‌اند که مستقیم از فرانسه ترجمه کرد. بعدها پروین اعتصامی و صمد بهرنگی اثر تربیتی این ادبیات کودک را به چالش کشیدند.

منتقدان کلاسیک بر او ایرادهایی گرفته‌اند: حذف عین به‌جای همزه، جمع بستن واژهٔ عربی به دستور فارسی (مثلاً «مستمندین»)، ورود واژه‌هایی مثل «فقط» به شعر و کاربرد «مر» و «ایدون» به ضرورت وزن. بسیاری از این ایرادها امروز نوآوری او شمرده می‌شود. فراوانی ناسزا و الفاظ رکیک در بعضی شعرها هم بعضی منتقدان را بر آن داشته که دیوانش را برای کودکان مناسب ندانند. بعضی تکرار قافیه‌های همانند را از او عمدی و کنار گذاشتن سخت‌گیری قواعد می‌دانند.

منابع متن‌های این موزه در صفحهٔ «منابع و حقوق نشر»