بخش
دفتر دوم جامی
این بخش از «سلسلةالذهب» جامی است و ۷۷ مورد منتشرشده دارد (مثنوی ۷۷).
- مورد منتشرشده
- ۷۷
- صفحه
- ۵
ترتیب: صعودی · نزولی
- ۴۹بخش ۴۹ - قصه آن جوان که بر دختر عم عاشق شد و در عشق وی نام دزدی بر خود نهاد و ناموس عم نگاه داشت و بدان سبب به مقصود رسیدنوجوانی نخورده نشتر غمشد گرفتار عشق دختر عمخواندن شعر ‹
- ۵۰بخش ۵۰ - قصه عیینه و ریامعتمر نام مهتری ز عربرفت تا روضه نبی یک شبخواندن شعر ‹
- ۵۱بخش ۵۱ - حیران شدن معتمر در آنکه آن زاری کننده که بود و پشیمان شدن که چرا دنبال آواز نرفتمعتمر چون بدید صورت حالبر ضمیرش نشست گرد ملالخواندن شعر ‹
- ۵۲بخش ۵۲ - رفتن معتمر دنبال آواز نالنده بار دوم و یافتن عیینهآن بزرگ عرب چو این بشنیدجانب او شدن غنیمت دیدخواندن شعر ‹
- ۵۳بخش ۵۳ - باز نمودن عیینه صورت حال خود را پیش معتمرروزی از روزها به کسب ثوابرو نهادم به مسجد احزابخواندن شعر ‹
- ۵۴بخش ۵۴ - غزل گفتن عیینه در حسب حال خودشد خروشان به دلخراش آوازغزل سینه سوز کرد آغازخواندن شعر ‹
- ۵۵بخش ۵۵ - عزیمت کردن معتمر و عیینه به جانب مسجد احزاب در طلب ریاخسرو صبح چون علم بر زدلشکر شام را به هم بر زدخواندن شعر ‹
- ۵۶بخش ۵۶ - برخاستن معتمر به چاره سازی عیینه و وی را به مجلس انصار بردن و همراه ایشان از برای خواستگاری ریا پیش پدر وی رفتنمعتمر گفت با وی از دل پاککای عیینه مباش اندهناکخواندن شعر ‹
- ۵۷بخش ۵۷ - مشورت کردن پدر ریا با ریا در خواستگاری کردن وی از برای عیینهاین سخن گفت و از زمین برخاستغضب آمیز و خشمگین برخاستخواندن شعر ‹
- ۵۸بخش ۵۸ - قبول کردن معتمر آنچه پدر ریا خواست و عقد بستن ایشان به یکدیگرمعتمر گفت آن منم اینکهر چه خواهی ضمان منم اینکخواندن شعر ‹
- ۵۹بخش ۵۹ - فرستادن پدر ریا را بعد از چهل روز همراه عیینه به مدینه و پیش گرفتن حرامیان و هلاک شدن بر دست ایشانبعد چل روز کز نشاط و سرورحال بگذشتشان بدین دستورخواندن شعر ‹
- ۶۰بخش ۶۰ - رسید معتمر بعد از چندگاه به سر قبر ایشان و بر آنجا درختی دیدن پر خطهای زرد و سرخبعد شش سال معتمر یا هفتبه سر روضه نبی می رفتخواندن شعر ‹
- ۶۱بخش ۶۱ - قصه تحفه مغنیهتاجری می گذشت در بغدادرهگذارش به خان برده فتادخواندن شعر ‹
- ۶۲بخش ۶۲ - خریدن تاجر تحفه را و به خانه بردن و جذبه رسیدن مر او راتاجر القصه شد عزایم خوانبهر تسخیر آن پری سوی خانخواندن شعر ‹
- ۶۳بخش ۶۳ - رسیدن شیخ بزرگوار سری سقطی قدس الله تعالی سره به سر وقت تحفه و آگاهی یافتن از حالی ویهم در آن وقت ها سری سقطیآن سریع طریق حق نه بطیخواندن شعر ‹
- ۶۴بخش ۶۴ - به هم رسیدن شیخ سری قدس سره و تاجر و خریداری کردن شیخ سری تحفه را از ویتحفه و شیخ در سخن بودندرازگوی نو و کهن بودندخواندن شعر ‹
