قصاید

قصیدهٔ شمارهٔ ۳۱ پروین اعتصامی

مجموعه
قصاید
قالب
قصیده
وزن
فعلاتن فعلاتن فعلاتن فع

حاصل عمر تو افسوس شد و حرمان

عیب خود را مکن ایدوست ز خود پنهان

۱

وقت ضایع نکند هیچ هنرپیشه

جفت باطل نشود هیچ حقیقت دان

۲

هیچگه نیست ره و رسم خردمندی

گرسنه خفتن و در سفره نهفتن نان

۳

دهر گرگیست گرسنه، رخ از او برگیر

چرخ دیویست سیه دل، دل ازو بستان

۴

پا بر این رهگذر سخت گرانتر نه

اسب زین دشت خطرناک سبکتر ران

۵

موج و طوفان و نهنگست درین دریا

باید اندیشه کند زین همه کشتیبان

۶

هیچ آگاه نیاسود درین ظلمت

هیچ دیوانه نشد بستهٔ این زندان

۷

ای بسا خرمن امید که در یکدم

کرد خاکسترش این صاعقهٔ سوزان

۸

تکیه بر اختر فیروز مکن چندین

ایمن از فتنهٔ ایام مشو چندان

۹

بی تو بس خواهد بودن دی و فروردین

بی تو بس خواهد گشتن فلک گردان

۱۰

چو شود جان، به چه دردیت رسد پیکر

چو رود سر به چه کاریت خورد سامان

۱۱

تو خود ار با نگهی پاک بخود بینی

یابی آن گنج که جوئیش درین ویران

۱۲

چو کتابیست ریا، بی ورق و بی خط

چو درختیست هوی، بی بن و بی اغصان

۱۳

هیچ عاقل ننهد بر کف دست آتش

هیچ هشیار نساید بزبان سوهان

۱۴

تا تو چون گوی درین کوی بسر گردی

بایدت خیره جفا دیدن از این چوگان

۱۵

گشت هنگام درو، کشت چه کردی هین

آمد آوای جرس، توشه چه داری هان

۱۶

رهرو گمشده و راهزنان در پیش

شب تار و خر لنگ و ره بی پایان

۱۷

بکش این نفس حقیقت کش خود بین را

این نه جرمی است که خواهند ز تو تاوان

۱۸

به یکی دل نتوان کار تن و جان کرد

به یکی دست دو طنبور زدن، نتوان

۱۹

خرد استاد و تو شاگرد و جهان مکتب

چه رسیدت که چنین کودنی و نادان

۲۰

تو شدی کاهل و از کاربری گشتی

نه زمستان گنهی داشت نه تابستان

۲۱

بوستان بود وجود تو گه خلقت

تخم کردار بدش کرد چو شورستان

۲۲

تو مپندار که عناب دهد علقم

تو مپندار که عزت رسد از خذلان

۲۳

منشین با همه کس، کاز پی بد کاری

آدمی روی توانند شدن دیوان

۲۴

گشت ابلیس چو غواص به بحر دل

ماند بر جا شبه و رفت در غلطان

۲۵

پویه آسوده نکردست کسی زین ره

لقمه بی سنگ نخوردست کسی زین خوان

۲۶

گر شوی باد بگردش نرسی هرگز

طائر عمر چو از دام تو شد پران

۲۷

دی شد امروز، بخیره مخور اندوهش

کز پس مرده خردمند نکرد افغان

۲۸

خر تو میبرد این غول بیابانی

آخر کار تو میمانی و این پالان

۲۹

شبرو دهر نگردد همه در یک راه

گشتن چرخ نباشد همه بر یکسان

۳۰

کامها تلخ شد از تلخی این حلوا

عهدها سست شد از سستی این پیمان

۳۱

آنکه نشناخته از هم الف و با را

زو چه داری طمع معرفت قرآن

۳۲

پرتوی ده، تو نه‌ای دیو درون تیره

کوششی کن، تو نه‌ای کالبد بی جان

۳۳

به تو هرچ آن رسد از تنگی و مسکینی

همه از تست، نه از کجروی دوران

۳۴

نام جوئی؟ چو ملک باش نکو کردار

قدر خواهی؟ چو فلک باش بلند ارکان

۳۵

برو ای قطره در آغوش صدف بنشین

روی بنمای چو گشتی گهر رخشان

۳۶

یاری از علم و هنر خواه، چو درمانی

نه فلان با تو کند یاری و نه بهمان

۳۷

دانش اندوز، چه حاصل بود از دعوی

معنی آموز، چه سودی رسد از عنوان

۳۸

بستهٔ شوق بود از دو جهان آزاد

کشتهٔ عشق بود زندهٔ جاویدان

۳۹

همه زارع نبرد وقت درو خرمن

همه غواص نیارد گهر از عمان

۴۰

زیب یابد سر و تن از ادب و دانش

زنده گردد دل و جان از هنر و عرفان

۴۱

عقل گنجست، نباید که برد دزدش

علم نورست، نباید که شود پنهان

۴۲

هستی از بهر تن آسانی اگر بودی

چه بدی برتری آدمی از حیوان

۴۳

گر نبودی سخن طیبت و رنگ و بو

خسک و خشک بدی همچو گل و ریحان

۴۴

جامهٔ جان تو چون زیور علم آراست

چه غم ار پیرهن تنت بود خلقان

۴۵

سحر باز است فلک، لیک چه خواهد کرد

سحر با آنکه بود چون پسر عمران

۴۶

چو شدی نیک، چه پروات ز بد روزی

چو شدی نوح، چه اندیشه‌ات از طوفان

۴۷

برو از تیه بلا گمشده‌ای دریاب

بزن آبی و ز جانی شرری بنشان

۴۸

به یکی لقمه، دل گرسنه‌ای بنواز

به یکی جامه، تن برهنه‌ای پوشان

۴۹

بینوا مرد بحسرت ز غم نانی

خواجه دلکوفته گشت از برهٔ بریان

۵۰

سوخت گر در دل شب خرمن پروانه

شمع هم تا بسحرگاه بود مهمان

۵۱

بی هنر گرچه بتن دیبهٔ چین پوشد

به پشیزی نخرندش چو شود عریان

۵۲

همه یاران تو از چستی و چالاکی

پرنیان باف و تو در کارگه کتان

۵۳

آنکه صراف گهر شد ننهد هرگز

سنگ را با در شهوار بیک میزان

۵۴

ز چه، ای شاخک نورس، ندهی باری

بامید ثمری کشت ترا دهقان

۵۵

هیچ، آزاده نشد بندهٔ تن، پروین

هیچ پاکیزه نیالود دل و دامان

۵۶

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

قافیه: ـان۵۵ از ۵۶ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

«» به واژهٔ پیش از خود چسبیده است؛ ممکن است نشانهٔ جمع یا پسوند دستوری باشد نه ردیفی جدا. تشخیص نهایی با تحلیل ادبیِ انسانی است.

  • پایان مشترک ممکن است فقط یک پسوند دستوری باشد
  • برخی مصرع‌ها از الگو پیروی نمی‌کنند

پایان مصرع‌ها

  1. حرمانپنهان
  2. هنرپیشهدان
  3. خردمندینان
  4. برگیربستان
  5. نهران
  6. دریاکشتیبان
  7. ظلمتزندان
  8. یکدمسوزان
  9. چندینچندان
  10. فروردینگردان
  11. پیکرسامان
  12. بینیویران
  13. خطاغصان
  14. آتشسوهان

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ پروین اعتصامی

۲۲۳ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ قصاید (۴۲ شعر) قرار دارد.