شنیدم که صاحبدلی نیکمرد
یکی خانه بر قامت خویش کرد
۱کسی گفت میدانمت دسترس
کز این خانه بهتر کنی، گفت بس
۲چه میخواهم از طارم افراشتن؟
همینم بس از بهر بگذاشتن
۳مکن خانه بر راه سیل، ای غلام
که کس را نگشت این عمارت تمام
۴نه از معرفت باشد و عقل و رای
که بر ره کند کاروانی سرای
۵