جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۳٬۶۳۸ نتیجه برای «دید» · صفحهٔ ۱٬۰۰۷ از ۱٬۱۳۷
- غزل شمارهٔ ۲۵۵۵ جلال الدین محمد مولویمگر خود دیده عالم غلیظ و درد و قلب آمدنمیتاند که دریابد ز لطف آن چهره ناری
- غزل شمارهٔ ۲۹۹۲ جلال الدین محمد مولوینی خود اگر به محو و عدم غمزهای کندظاهر شود ز نیست دل و دیده پروری
- غزل شمارهٔ ۳۰۷۳ جلال الدین محمد مولویخیال یار به حمام اشک من آمدنشست مردمک دیدهام به ناطوری
- بخش ۷۹ - عذر گفتن شیخ بهر ناگریستن بر فرزندان جلال الدین محمد مولویچون گواه رحمْ اشکِ دیدههاستدیدهٔ تو بی نم و گریه چراست
- بخش ۷۰ - جواب آمدن کی آنک نظر او بر اسباب و مرض و زخم تیغ نیاید بر کار تو عزرائیل هم نیاید کی تو هم سببی اگر چه مخفیتری از آن سببها و بود کی بر آن رنجور مخفی نباشد کی و هو اقرب الیه منکم و لکن لا تبصرون جلال الدین محمد مولویگرچه خویش از عامه پنهان کردهایپیش روشندیدگان هم پردهای
- بخش ۵۴ - حکایت آن شخص کی در عهد داود شب و روز دعا میکرد کی مرا روزی حلال ده بی رنج جلال الدین محمد مولویخلق میخندید بر گفتار اوبر طمعخامی و بر بیگار او
- بخش ۱۰۶ - تزییف سخن هامان علیه اللعنة جلال الدین محمد مولویمشرق و مغرب چو تو بس دیدهاندکه سر ایشان ز تن ببریدهاند
- بخش ۷۹ - سوال کردن رسول روم از امیرالمؤمنین عمر رضیالله عنه جلال الدین محمد مولویتا به گوش ابر آن گویا چه خوانْدکو چو مَشک از دیدهٔ خود اشک راند
- بخش ۲۲۵ - نواختن معشوق عاشق بیهوش را تا به هوش باز آید جلال الدین محمد مولویای بدیده در فراقم گرم و سردبا خود آ از بیخودی و باز گرد
- بخش ۱۰۴ - بیان استمداد عارف از سرچشمهٔ حیات ابدی و مستغنی شدن او از استمداد و اجتذاب از چشمههای آبهای بیوفا کی علامة ذالک التجافی عن دار الغرور کی آدمی چون بر مددهای آن چشمهها اعتماد کند در طلب چشمهٔ باقی دایم سست شود کاریز درون جان تو میباید کز عاریهها ترا دری نگشاید یک چشمهٔ آب از درون خانه به زان جویی که آن ز بیرون آید جلال الدین محمد مولویچون سپاه رنج آمد بست دمخود نمیگوید ترا من دیدهام
- بخش ۵ - قصد خیانت کردن عاشق و بانگ بر زدن معشوق بر وی جلال الدین محمد مولویچونک تنهااش بدید آن ساده مردزود او قصد کنار و بوسه کرد
- بخش ۱۰۳ - بقیهٔ قصهٔ پیر چنگی و بیان مخلص آن جلال الدین محمد مولویچشم بسته عالمی میدیدمیوَرد و ریحان بی کفی میچیدمی
