جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۹٬۶۵۱ نتیجه برای «دو» · صفحهٔ ۱٬۵۵۶ از ۱٬۶۳۸
- بخش ۷۴ - قصهٔ ایاز و حجره داشتن او جهت چارق و پوستین و گمان آمدن خواجه تاشانش را کی او را در آن حجره دفینه است به سبب محکمی در و گرانی قفل جلال الدین محمد مولویباز گفتی دور از آن خو و خصالاین چنین تخلیط ژاژست و خیال
- بخش ۱۹۸ - تمثیل گریختن مؤمن و بیصبری او در بلا به اضطراب و بیقراری نخود و دیگر حوایج در جوش دیگ و بر دویدن تا بیرون جهند جلال الدین محمد مولویزانکه بیلذت نروید لحم و پوستچون نروید چه گدازد عشق دوست
- بخش ۲۸ - باز گردانیدن صدیق رضی الله عنه واقعهٔ بلال را رضی الله عنه و ظلم جهودان را بر وی و احد احد گفتن او و افزون شدن کینهٔ جهودان و قصه کردن آن قضیه پیش مصطفی علیهالسلام و مشورت در خریدن او جلال الدین محمد مولویوهم و سودایی دریشان میتنینام این فردوس ویران میکنی
- بیست و هفتم جلال الدین محمد مولویای درد دهندهام دوا دهتاریک مکن جهان، ضیا ده
- بخش ۱۵۴ - به عیادت رفتن کر بر همسایهٔ رنجور خویش جلال الدین محمد مولویکین چه شُکر است، این عدوی ما بُدَستکر قیاسی کرد و، آن کژ آمدست
- فصل پنجاه و ششم - اکملالدّین گفت مولانا را عاشقم جلال الدین محمد مولوی… و.» فرمود «اگرچه آخرت و حقّ در خاطر نیاید الّا آن همه مُضمر است در دوستی و مذکور است. پیش خلیفه رقاصهای شاهد، چارپاره میزد خلیفه گفت که فِی یَدَیْکِ صَنْعَتُکِ قَالَ فُی رِجُلَِی یَا خَلِیْفَةَ رَسُوْلِ اللّه خوشی …
- بخش ۶۸ - مژده دادن ابویزید از زادن ابوالحسن خرقانی قدس الله روحهما پیش از سالها و نشان صورت او سیرت او یک به یک و نوشتن تاریخنویسان آن در جهت رصد جلال الدین محمد مولویمیر مجلس نیست در دوران دگرجز تو ای شه در حریفان در نگر
- بخش ۱۱ - قصهٔ آن دباغ کی در بازار عطاران از بوی عطر و مشک بیهوش و رنجور شد جلال الدین محمد مولویگفت من رنجش همی دانم ز چیستچون سبب دانی دوا کردن جلیست
- بخش ۱۹ - مثل جلال الدین محمد مولویآن غریبی خانه میجست از شتابدوستی بردش سوی خانهٔ خراب
- بخش ۳ - در سبب ورود این حدیث مصطفی صلوات الله علیه که الکافر یأکل فی سبعة امعاء و المؤمن یأکل فی معا واحد جلال الدین محمد مولویبینواییم و رسیده ما ز دورهین بیفشان بر سر ما فضل و نور
- بخش ۲ - قصهٔ خورندگان پیلبچه از حرص و ترک نصیحت ناصح جلال الدین محمد مولویآن شنیدی تو که در هندوستاندید دانایی، گروهی دوستان
- بخش ۵۱ - قصهٔ آن شخص کی دعوی پیغامبری میکرد گفتندش چه خوردهای کی گیج شدهای و یاوه میگویی گفت اگر چیزی یافتمی کی خوردمی نه گیج شدمی و نه یاوه گفتمی کی هر سخن نیک کی با غیر اهلش گویند یاوه گفته باشند اگر چه در آن یاوه گفتن مامورند جلال الدین محمد مولویمردمان را دور کرد از گرد ویشه لطیفی بود و نرمی ورد وی
