جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۶٬۱۱۳ نتیجه برای «درد» · صفحهٔ ۲۴۹ از ۵۱۰
- غزل شمارهٔ ۱۴۵۸ جلال الدین محمد مولویهر جنس سوی جنسش زنجیر همیدردمن جنس کیم کاین جا در دام گرفتارم
- غزل شمارهٔ ۱۹۶۷ جلال الدین محمد مولویاز ملامتهای حسادان جگرها خون شوددرد استهزای ایشان داغها آرد به جان
- غزل شمارهٔ ۲۰۲۷ جلال الدین محمد مولویگفتا که « من فنایم اندر کنار نایمنقشی همینمایم از بهر درد و درمان »
- غزل شمارهٔ ۲۰۷۸ جلال الدین محمد مولویمگر همو بنماید ره حذر کردنهمو بدوزد انبان همو درد انبان
- غزل شمارهٔ ۲۱۸۱ جلال الدین محمد مولویبه وقت درد میدانی که او او استبه خاکی میدهد اویی به وام او
- غزل شمارهٔ ۲۲۰۵ جلال الدین محمد مولویدر خرابات حقیقت پیش مستان خرابدر چنان صافی نبینی درد و خس و انساب کو
- غزل شمارهٔ ۲۲۸۰ جلال الدین محمد مولویآن را که باشد درد دل کی رهزند باران گلاز عشق باشد او بحل کو را نشد که خردله
- غزل شمارهٔ ۲۲۸۵ جلال الدین محمد مولویحامله است تن ز جان درد زه است رنج تنآمدن جنین بود درد و عذاب حامله
- غزل شمارهٔ ۲۳۷۱ جلال الدین محمد مولویاین صدفهای دل ما با چنین درد فراقبا گهرهای صفای باوفا آمیخته
- غزل شمارهٔ ۲۵۳۵ جلال الدین محمد مولوینباشد خامشی او را از آن کان درد ساکن شدچو طاقت طاق شد او را خموش است او ز ناچاری
- غزل شمارهٔ ۲۵۳۶ جلال الدین محمد مولویلباس خویش میدرد، قبای جسم میسوزدکه تا وقت کنار دوست باشد از همه عاری
- غزل شمارهٔ ۲۵۵۷ جلال الدین محمد مولویز رنج عام و لطف خاص حکمتها شود پیداکه تا صافی شود دردی که تا خاصه شود عامی
