جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۵٬۰۴۳ نتیجه برای «سد» · صفحهٔ ۳۱۰ از ۴۲۱
- غزل شمارهٔ ۱۸۴۵ جلال الدین محمد مولویبه چشم حاسدان گرگم بر یعقوب خود یوسفبر جهال بوجهلم محمد پیش یزدان دان
- غزل شمارهٔ ۱۹۶۶ جلال الدین محمد مولویجام پر کن ساقیا آتش بزن اندر غمانمست کن جان را که تا اندررسد در کاروان
- غزل شمارهٔ ۱۹۷۱ جلال الدین محمد مولویصبر کن تا دررسد یک مژدهای زان مه لقاصبر کن تا رو نماید ابر گوهردار من
- غزل شمارهٔ ۲۲۰۷ جلال الدین محمد مولویآنچ این تن مینویسد بیقلم نبود یقینآنک جان بر خود نویسد حاجت اقلام کو
- غزل شمارهٔ ۲۲۵۸ جلال الدین محمد مولویاگر از نیک و بد مرا نکند شه مدد مراز لبش این رسد مرا که سلام علیکم
- غزل شمارهٔ ۲۹۹۲ جلال الدین محمد مولویزین بر و بحر آن رسد آن سو که او ز عشقگردد هزار بار از این هر دو او بری
- بخش ۸۵ - حکایت تعلق موش با چغز و بستن پای هر دو به رشتهای دراز و بر کشیدن زاغ موش را و معلق شدن چغز و نالیدن و پشیمانی او از تعلق با غیر جنس و با جنس خود ناساختن جلال الدین محمد مولویآنچنان نامی که اشیا را سزدنه چنانک حیز را خواند اسد
- بخش ۵۷ - حمله بردن سگ بر کور گدا جلال الدین محمد مولویگفت او هم از ضرورت کای اسداز چو من لاغر شکارت چه رسد
- پانزدهم جلال الدین محمد مولویآن می که بوی او بدو فرسنگ میرسدپنهان همی کنیش؟! تو دانی، بکن هلا
- بخش ۱۲۰ - اختیار کردن پادشاه دختر درویش زاهدی را از جهت پسر و اعتراض کردن اهل حرم و ننگ داشتن ایشان از پیوندی درویش جلال الدین محمد مولویصید دین کن تا رسد اندر تبعحسن و مال و جاه و بخت منتفع
- بخش ۱۹۳ - عشق جالینوس برین حیات دنیا بود کی هنر او همینجا بکار میآید هنری نورزیده است کی در آن بازار بکار آید آنجا خود را به عوام یکسان میبیند جلال الدین محمد مولویعذر خود از شه بخواه ای پرحسدپیش از آنک آنچنان روزی رسد
- بخش ۵۱ - جواب گفتن آن قاضی صوفی را جلال الدین محمد مولویعقل گوید مر جسد را که ای جمادبوی بردی هیچ از آن بحر معاد
