جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۴۹ نتیجه برای «چند» با فیلتر وحشی بافقی · صفحهٔ ۴ از ۱۳
- شمارهٔ ۲۴۳ وحشی بافقیوحشی رواج نیست سخن را، زبان ببندتا چند دعوی از سخن بی رواج خویش
- شمارهٔ ۲۶۷ وحشی بافقیهر چند خسک بود از او در ته پهلودر بستر از او محنت سنجاب کشیدیم
- شمارهٔ ۲۷۹ وحشی بافقیخلوتی خواهم و در بسته ویک محرم رازکه گشایم سر راز و گلهای چند قدیم
- شمارهٔ ۳۱۵ وحشی بافقیبیداد کیش من متنبه نمیشودوحشی من این ندای عبث چند دردهم
- شمارهٔ ۳۳۴ وحشی بافقیچه کم میگردد از حشمت بلاگردان نازم کننگاهی چند ناز آلوده در کار نیازم کن
- شمارهٔ ۳۵۹ وحشی بافقیخانهٔ دل را به دست شحنهای خواهم کلیدچند بر بالای هم اسباب سد زندان در او
- شمارهٔ ۳۷۰ وحشی بافقینهانی چند حرفی با تو از احوال خود دارمدر این اندیشهام کز غیر میماند نهان یا نه
- شمارهٔ ۳۷۴ وحشی بافقیای صید کش صیاد من تاب کمندت بازدهتا چند دست و پا زند صید گلو افشردهای
- نظر اعتبار بر صورت عالم گشودن و راه سخن به گام عرفان طی نمودن در سر این معنی که درون از پردهٔ موجودات واجبالوجودی هست و برون از حلقهٔ کاینات معبودی که حرکت هر جانداری از قدرت اوست و کثرت تغییر عالم شاهد بر وحدت او وحشی بافقیکه شب افروز چندین شب چراغ استکه ریحان کار این دیرینه باغ است
- سوگواری بر مرگ برادر وحشی بافقیتا چند تلخ کام جهان را کنی هلاکهرگز تهی نمیشود از زهر ساغرت
- خبر یافتن منظور از رفتن ناظر و برون آمدن از شهر آشفته خاطر و به کاروان مقصود رسیدن و از نامهٔ ناظر شادمان گردیدن وحشی بافقیغم بسیار روزی داشت بر دلبه خاصی چند بیرون شد ز منزل
- رسیدن ناظر به کوهی که سنگ و شیشهٔ سپهر را شکستی و پلنگش در کمینگاه گردون نشستی وحشی بافقیکه در چنگ بلا تا چند باشمبه زنجیر الم پابند باشم
