جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۳٬۶۳۸ نتیجه برای «دید» · صفحهٔ ۴۴ از ۱٬۱۳۷
- غزل شمارهٔ ۷۵۰ جلال الدین محمد مولویمن چو انبان بردریدم گفت آن انبان مراچون توی را هر که گربه دید او بهتان نهاد
- غزل شمارهٔ ۷۹۴ جلال الدین محمد مولویدل چو طوطی بود و جور دلارام شکرطوطیی دید کسی کو ز شکر بگریزد
- غزل شمارهٔ ۸۰۵ جلال الدین محمد مولویاز یکی روح در این راه چو رو واپس کرداصل خود دید ز ارواح جدا میآید
- غزل شمارهٔ ۸۶۱ جلال الدین محمد مولویتشنیع میزنی که جفا کرد آن نگارخوبی که دید در دو جهان کو جفا نکرد
- غزل شمارهٔ ۸۸۰ جلال الدین محمد مولویچون روز گشت و دید که او شب چه کرده بودسودش نداشت سخره صد اضطراب شد
- غزل شمارهٔ ۸۹۰ جلال الدین محمد مولویواسطهها را برید دید به خود خویش راآنچ زبانی نگفت بیسر و گوشی شنید
- غزل شمارهٔ ۸۹۴ جلال الدین محمد مولوینعره آن بلبلان از سوی بستان رسیدصورت بستان نهان بوی گلستان بدید
- غزل شمارهٔ ۹۰۲ جلال الدین محمد مولوینماز شام برفتم به سوی طرفه رومیچو دید بر در خویشم ز بام زود فروشد
- غزل شمارهٔ ۹۰۶ جلال الدین محمد مولویچون دل سیاه بد و قلب کوره دید و سیه شدچو قازغان تهی بد به کنج خانه نگون شد
- غزل شمارهٔ ۹۰۸ جلال الدین محمد مولویخموش باش که آن کس که بحر جانان دیدنشاید و نتواند که گرد جو گردد
- غزل شمارهٔ ۹۴۸ جلال الدین محمد مولویچو هست و نیست مرا دید چشم معتزلیبگفت دیدم معدوم را که شیء باشد
- غزل شمارهٔ ۹۶۷ جلال الدین محمد مولویهر که را چون بنفشه دید دوتاکرد یکتا و در شمار نهاد
