جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۳٬۶۳۸ نتیجه برای «دید» · صفحهٔ ۴۵۷ از ۱٬۱۳۷
- غزل شمارهٔ ۲۳۶۳ جلال الدین محمد مولویکفر را سرمه کشیده تا بدیده کفر نیزشاهد دین را میان مؤمنان برخاسته
- غزل شمارهٔ ۲۳۶۷ جلال الدین محمد مولویچونک کردم رو به بالا من بدیدم یک مهیفتنه خورشید گشته آفت گردون شده
- غزل شمارهٔ ۲۳۶۸ جلال الدین محمد مولویای به میدانهای وحدت گوی شاهی باختهجمله را عریان بدیده کس تو را نشناخته
- غزل شمارهٔ ۲۳۷۲ جلال الدین محمد مولویچو رخ شاه بدیدی برو از خانه چو بیدقرخ خورشید چو دیدی هله گم شو چو ستاره
- غزل شمارهٔ ۲۳۷۴ جلال الدین محمد مولویچو ندیدهست نشانه نبود اسپر و تیرشچو نخوردهست دوگانه نبود مرد یگانه
- غزل شمارهٔ ۲۳۷۸ جلال الدین محمد مولویصد خمار است و طرب در نظر آن دیدهکه در آن روی نظر کرده بود دزدیده
- غزل شمارهٔ ۲۳۸۲ جلال الدین محمد مولویای بدیده لعبتان دیو رالعبتان را مردمان پنداشته
- غزل شمارهٔ ۲۳۸۳ جلال الدین محمد مولویدوش دیدم صورت دل را چنانکباز خوش بر دست سلطان آمده
- غزل شمارهٔ ۲۳۸۹ جلال الدین محمد مولویچون آینه است عالم نقش کمال عشق استای مردمان کی دیده است جزوی ز کل زیاده؟
- غزل شمارهٔ ۲۳۹۰ جلال الدین محمد مولویزنبور شهد جانت هر چند ناپدید استشش خانههای او بین از شهد پر نهاده
- غزل شمارهٔ ۲۳۹۲ جلال الدین محمد مولویدزدیده دل ز حسنت از عشق جامه واریتا شحنه فراقت دستان دل بریده
- غزل شمارهٔ ۲۳۹۳ جلال الدین محمد مولویما را مبین چو مستان هر چه خورم می است آنافیون شود مرا نان مخموری دو دیده
