جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۹٬۶۵۱ نتیجه برای «دو» · صفحهٔ ۴۸۸ از ۱٬۶۳۸
- بخش ۲۵ - عقد ششم در بیان آنکه ذات حق سبحانه حقیقت وجود است و هر حقیقت که مشهود است به سریان ذاتی وی موجود است جامینه فلک بر ورق حس بنگاشتهر فلک دوره دایم برداشت
- بخش ۹ - در نصیحت نفس مفلس از بضاعت طاعت و دلالت وی به طریق تجرید و قناعت جامیدلا دیده دوربین برگشایدرین دیر دیرینه دیرپای
- بخش ۳۲ - امیر علی شیر نوایی جامیمیرنوایی - رحمه الله، و صاحب دولتی که زمان ما به وجود شریف او مشرف است هر چند پایه قدر وی نظر به مراتب جاه و حشمت و قرب پادشاه صاحب شوکت و قیاس به مناقب معنوی از فضل و ادب و فضایل موهوب و مکتسب از آن بلندتر است که وی را …
- بخش ۴۶ - مقاله سیزدهم در مخاطبه سلاطین که اگر بر دیگران می تابند آسمان عدل را چشمه آفتابند و اگر همه گرد خود می گردند طوفان ظلم را گرداب جامیهر دمت از درد دو صد قطره خوناز بن هر موی تراود برون
- بخش ۴ جامیخرم آن دلداده محروم از دیدار دوستکز پس دیوار حرمان گوش بر گفتار اوست
- بخش ۴۹ - عقد چهاردهم در شکر که صرف کردن نعمت منعم است در حق گزاری او و اعتراف به عجز و قصور در سپاسداری او جامیگوش بگشاده دهان از دو طرفتا شود درج گهر همچو صدف
- بخش ۲۸ - عقد هفتم در شرح تصوف که بستن دست تصرف است و رستن از قید تکلف جامیکی سیاهی شود از زنگی دورگرچه خوانند به نامش کافور
- بخش ۱۳ - عقد دوم در شرح سخن که شریف ترین گوهر صدف آدمیت است و لطیف ترین زیور شرف محرمیت جامیای بسا قفل درین کاخ دو درکه کلیدش نتوان ساخت ز زر
- بخش ۷۰ - عقد بیست و یکم در غیرت که عبارت است از حمیت محبت صاحب سیر به قطع تعلق غیر از محبوب یا قطع التفات محبوب از غیر جامیدیدن غیر ز غیرت دور استغیر بین در دو جهان مغرور است
- بخش ۱۴ - داستان شمع جمال یوسفی در شبستان غیب افروختن و پروانه دل آدم را به مشاهده فروغ آن سوختن جامیردای دلبری افکنده بر دوشفدای خاک پایش صد رداپوش
- بخش ۳ - نخل خامه رطب بار پیراستن و نخلستان نعت خواجه ابرار به آن آراستن علیه افضل الصلوات و اکمل التحیات جامیای ناقه تو به سرخ موییداده به دو کون سرخ رویی
- بخش ۴۲ - تمنا کردن یوسف علیه السلام شبانی را به حکم آنکه هیچ پیغمبری نبوده است که شبانی نکرده است و مهیا ساختن زلیخا اسباب شبانی وی را جامیخوش آن بیدل که دولتیار گرددبه گرد خاطر دلدار گردد
