جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۲٬۳۸۸ نتیجه برای «بد» · صفحهٔ ۵۰۷ از ۱٬۰۳۳
- غزل شمارهٔ ۲۸۲۷ جلال الدین محمد مولویبده ای دوست شرابی که خدایی است خدایینه در او رنج خماری نه در او خوف جدایی
- غزل شمارهٔ ۲۸۲۹ جلال الدین محمد مولویتو از او نمیگریزی تو بدو همیگریزیغلطی غلط از آنی که میان این غباری
- غزل شمارهٔ ۲۸۳۷ جلال الدین محمد مولویکرمت به خود کشاند به مراد دل رساندغم این و آن نماند بدهد صفا صفایی
- غزل شمارهٔ ۲۸۴۱ جلال الدین محمد مولویبه خدا کسی نجنبد چو تو تن زنی نجنبیکه پیالههاست مردم تو شراب بخش خنبی
- غزل شمارهٔ ۲۸۴۴ جلال الدین محمد مولویچو قلم ز دست بنهی بدهیش بیقلم توصفتی که نور گیرد ز خطاب لن ترانی
- غزل شمارهٔ ۲۸۴۵ جلال الدین محمد مولویصنما ز چشم مستت که شرابدار عشق استبدهی می و قدح نی چه عظیم اوستادی
- غزل شمارهٔ ۲۸۴۸ جلال الدین محمد مولویبدهیم جان شیرین به شراب خسروانیچو سر خمار ما را به کف کرم بخاری
- غزل شمارهٔ ۲۸۵۵ جلال الدین محمد مولویمه بدر، نور بارد سگ کوی بانگ داردز برای بانگ هر سگ مگذار روشنایی
- غزل شمارهٔ ۲۸۶۰ جلال الدین محمد مولویهست در صفه ما صف شکنی کز نظرشتابد از روزن دل نور ضیایی عجبی
- غزل شمارهٔ ۲۸۶۱ جلال الدین محمد مولویکی برد جان ز تو گر ز آنک تو دل سخت کنیکی برد سر ز تو گر ز آنک بدین پردازی
- غزل شمارهٔ ۲۸۶۳ جلال الدین محمد مولویوقت آن شد که بدان روح فزا آمیزیمرغ زیرک شوی و خوش به دو پا آویزی
- غزل شمارهٔ ۲۸۶۶ جلال الدین محمد مولویرو بدو آر و بگو خواجه کجا میکشی امکآسمان ماه ندیدهست بدین زیبایی
