جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۰٬۰۰۹ نتیجه برای «صد» · صفحهٔ ۶۹۷ از ۸۳۵
- غزل شمارهٔ ۱۱۷۰ جلال الدین محمد مولویبحر اگر تلخ بود همچو زهرهست صدف عصمتِ جان گهر
- غزل شمارهٔ ۱۱۹۸ جلال الدین محمد مولویصدیق و مصطفی به حریفی درون غاربر غار عنکبوت تنیدن گرفت باز
- غزل شمارهٔ ۱۲۲۵ جلال الدین محمد مولویهمه دیدست در راهش همه صدرست درگاهشوگر تن هست در کاهش ببین جان را تو افزایش
- غزل شمارهٔ ۱۲۵۳ جلال الدین محمد مولویکیست کو دانه اومید در این خاک بکاشتکه بهار کرمش بازنبخشید صدش
- غزل شمارهٔ ۱۲۷۴ جلال الدین محمد مولویخامش و تهمت منه خواجه ترش نیست لیکگه گه قاصد کند مردم دانا ترش
- غزل شمارهٔ ۱۲۸۵ جلال الدین محمد مولویبه قاصد او ترشست و به جان شیرینشکه نیست در همه اجزاش تای موی ترش
- غزل شمارهٔ ۱۲۸۸ جلال الدین محمد مولویاگر چه صاحب صدرست عقل و بس دانابه جام عشق گرو شد ردا و دستارش
- غزل شمارهٔ ۱۳۳۷ جلال الدین محمد مولویخدایا دست مست خود بگیر ار نی در این مقصدز مستی آن کند با خود که در مستی کند منبل
- غزل شمارهٔ ۱۳۵۳ جلال الدین محمد مولویز آب شور سفر کن به سوی آب حیاترجوع کن به سوی صدر جان ز صف نعال
- غزل شمارهٔ ۱۳۶۰ جلال الدین محمد مولویاصبح قلبی سهرا من سکر مفتخراان کذب الیوم صدق ان ظلم الیوم عدل
- غزل شمارهٔ ۱۳۷۱ جلال الدین محمد مولویخامش که بلبل باز را گفتا چه خامش کردهایگفتا خموشی را مبین در صید شه صدمردهام
- غزل شمارهٔ ۱۳۷۷ جلال الدین محمد مولویای با من و پنهان چو دل، از دل سلامت میکنمتو کعبهای، هر جا روم قصد مقامت میکنم
