جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۲٬۳۸۸ نتیجه برای «بد» · صفحهٔ ۷۳۱ از ۱٬۰۳۳
- غزل شمارهٔ ۱۰۶۲ جلال الدین محمد مولویچون نباشم در وصالت ای ز بینایان نهاندر بهشت و حور و دولت تا ابد باشیده گیر
- غزل شمارهٔ ۱۰۸۴ جلال الدین محمد مولویچو بدید مست ما را بگزید دستها راسر خود چنین چنین کرد و بتافت رو، ز معشر
- غزل شمارهٔ ۱۰۹۰ جلال الدین محمد مولویصنما این چه گمانست فرودست حقیرتا بدین حد مکن و جان مرا خوار مگیر
- غزل شمارهٔ ۱۰۹۵ جلال الدین محمد مولویچون بدیدی سوی روزن درنگرکان نگار از عکس روزن شد نگار
- غزل شمارهٔ ۱۰۹۷ جلال الدین محمد مولویاین جهان از عشق تا نفریبدتکاین جهان از تو جهانست ای پسر
- غزل شمارهٔ ۱۱۱۶ جلال الدین محمد مولویتا چون به جنس خویش رود از خلاف جنسزین سوی تشنهتر شده باشد بدان کنار
- غزل شمارهٔ ۱۱۱۷ جلال الدین محمد مولویجانیست خوش برون شده از صد هزار پوستدر چاربالش ابد او راست کار و بار
- غزل شمارهٔ ۱۱۳۱ جلال الدین محمد مولویبنده آن ساقیم تا به ابد باقیمعالم ما برقرار عالمیان برگذر
- غزل شمارهٔ ۱۱۳۶ جلال الدین محمد مولویبیا تو مفخرِ تبریز، شمسِ دین بهحقکمینه چاکرِ تو شمسِ گنبدِ دوّار
- غزل شمارهٔ ۱۱۵۱ جلال الدین محمد مولویگر آسمان و زمین پر شود ز ظلمت کفرچو او بتابد، پرتو بگیرد آن همه نور
- غزل شمارهٔ ۱۱۵۴ جلال الدین محمد مولویدرخت هر که بدو سر کشید جان نبردز ارههای فنا و ز زخمههای تبر
- غزل شمارهٔ ۱۱۷۱ جلال الدین محمد مولویبسته بدی تو در و بام سراآمدت آن حکم ز بامی دگر
