جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۰٬۰۰۹ نتیجه برای «صد» · صفحهٔ ۷۸۵ از ۸۳۵
- بخش ۴۶ - قصه مشاهده کردن شیخ علی رودباری قدس سره مردن آن مرقع پوش شوریده حال را در محبت آن جوان مغرور به حسن و جمال جامیبوعلی رودباری آن شه دینخسرو بارگاه صدق و یقین
- بخش ۳۲ - رفتن برادران پیش پدر و درخواست کردن که یوسف را علیه السلام همراه خود به صحرا برند جامیاگر باشد اجازت قصد داریمکه فردا روز در صحرا گذاریم
- بخش ۲۴ - مقاله دوم در بیان آفرینش آدم که آیینه ذات و مظهر جمعیت اسماء و صفات آفریننده است سبحانه و تعالی جامیعلم الاسما رقم دفترشخمر طینه صدف گوهرش
- بخش ۳۰ - مقاله پنجم در اشارت به روزه رمضان که نوریست کثیرالفیضان هم روح را شمع انجمن افروز است و هم نفس را برق خرمن سوز جامیسیصد و شصت است تو را روز سالبیش ز کم خواری یکی سی منال
- بخش ۱۰ - عقد اول در پرده گشایی از گشادگی دل و بیان آنکه در پهلوی راستان به وی توان رسید محروم ماند هر که در پهلوی خویش طلبید جامییک نفس وارهوا از سحرشهفت دریا صدف یک گهرش
- بخش ۸ - در دعای دوام دولت سایه شهریاری که سایه دولت شهریاران به خاک مذلت افتاده اوست و استدعای مزید رفعت تاجداری که تخت رفعت تاجداران به پای خدمت ایستاده اوست جامیشاه والا گهر دریا کفکه فلک گوهر او راست صدف
- بخش ۱۶ - حکایت آن پیر که جوان گریان را دید و موجب گریه او را پرسید جامیبرآورده گوری نو از دور دیدوز آنجا صدایی به گوشش رسید
- بخش ۱۲ جامیو همراه رقعه صره ای پانصد دینار در وی. با خود گفتم: هرگز قصه ای از این غریبتر بر من نگذشته است، این را تحفه مجلس مأمون خواهم ساخت پیش وی رفتم.
- بخش ۱۲۴ - عقد سی و نهم در نصیحت نفس خود که از همه گرفتارتر است و به نصیحت سزاوارتر جامیگه شوی سوی مقاصد قاصدباشی آن را به قصاید صاید
- بخش ۵ - در دعای دولتخواهی حضرت ولایت پناهی عبیداللهی لازالت ایام بقائه مصونة عن التناهی و مأمونة عن اصابة الدواهی جامیگماری بر احوال من همتیصدف ریزه ام را دهی قیمتی
- بخش ۳۲ - امیر علی شیر نوایی جامیو چون گوهر نامش بزرگتر از آن است که هر محل از نظم صدف آن تواند بود و هر مقام از شعر شرف آن تواند یافت تخلص اشعارش به آنچه از این معمای دیگر مفهوم می گردد نامزد گشته،
- بخش ۴۹ - عقد چهاردهم در شکر که صرف کردن نعمت منعم است در حق گزاری او و اعتراف به عجز و قصور در سپاسداری او جامیگوش بگشاده دهان از دو طرفتا شود درج گهر همچو صدف
