جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۹٬۶۵۱ نتیجه برای «دو» · صفحهٔ ۹۶۴ از ۱٬۶۳۸
- غزل شمارهٔ ۲۳۳۰ جلال الدین محمد مولویتیر نظرت دیدم جان گفت زهی دولتپرم چو کمان پرم من از کشش آن زه
- غزل شمارهٔ ۲۳۳۲ جلال الدین محمد مولویصد روح غلام تو و هر دم چو کنیزکآراسته خود را و به بازار دویده
- غزل شمارهٔ ۲۳۳۳ جلال الدین محمد مولویاز هیبت خون ریزی آن چشم چو مریخمریخ ز گردون پی زنهار رسیده
- غزل شمارهٔ ۲۳۳۶ جلال الدین محمد مولویزان ناله و زان اشک که خشک و تر عشق استیک نغمه تر نیز به دولاب رسیده
- غزل شمارهٔ ۲۳۳۹ جلال الدین محمد مولویکنون درهای گردون برگشادندکه عاجز شد فلک از ناله و آه
- غزل شمارهٔ ۲۳۴۱ جلال الدین محمد مولویوگر کاهل بود قوال عارفبدو ده خرقه و دستار برجه
- غزل شمارهٔ ۲۳۴۳ جلال الدین محمد مولویایا خورشید بر گردون سوارهبه حیله کرده خود را چون ستاره
- غزل شمارهٔ ۲۳۵۵ جلال الدین محمد مولویای دوش ز دست ما رهیدهامشب نرهی به جان و دیده
- غزل شمارهٔ ۲۳۵۹ جلال الدین محمد مولویای زهره ز چشمهای هندوترکانه تو تیر در کمان نه
- غزل شمارهٔ ۲۳۶۳ جلال الدین محمد مولویآتش رخسار تو در بیشه جانها زدهدود جانها برشده هفت آسمان برخاسته
- غزل شمارهٔ ۲۳۶۷ جلال الدین محمد مولویچونک کردم رو به بالا من بدیدم یک مهیفتنه خورشید گشته آفت گردون شده
- غزل شمارهٔ ۲۳۷۳ جلال الدین محمد مولویسوی صحرای عدم رو به سوی باغ ارم رومی بیدرد نیابی تو در این دور زمانه
