جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۹٬۶۵۱ نتیجه برای «دو» · صفحهٔ ۹۷۷ از ۱٬۶۳۸
- غزل شمارهٔ ۳۰۴۱ جلال الدین محمد مولوینمک شود چو درافتد، هزار تن به نمکداندَوی نماند در تَن، چه مرغزی، چه بخاری
- غزل شمارهٔ ۳۰۴۳ جلال الدین محمد مولویکه خون بهینه شرابست جگر بهینه کبابستهمین دوم تو فزون کن که از فزونه فزونی
- غزل شمارهٔ ۳۰۴۵ جلال الدین محمد مولویبه جان جمله مردان اگر چه جمله یکی اندکه زیر چرخه گردون تنا چو گاو خراسی
- غزل شمارهٔ ۳۰۵۰ جلال الدین محمد مولویبیا بیا که جمال و جلال میبخشیبیا بیا که دوای هزار ایوبی
- غزل شمارهٔ ۳۰۵۹ جلال الدین محمد مولویپلنگ عشق چه ترسد ز رنگ و بوی جهاننهنگ فقر چه ترسد ز دوزخ آشامی
- غزل شمارهٔ ۳۰۶۵ جلال الدین محمد مولویزنخ ز دست رقیبی که گفت از چه دوراز این سپس منم و چاه و چون تو زیبایی
- غزل شمارهٔ ۳۰۶۸ جلال الدین محمد مولویگره گشای خداوند شمس تبریزیکه چشم جادوی او زد گره به سحاری
- غزل شمارهٔ ۳۰۷۰ جلال الدین محمد مولویپسند خویش رها کن پسند دوست طلبکه ماند از شکر آن کس که او کند شکری
- غزل شمارهٔ ۳۰۷۲ جلال الدین محمد مولویبدان رخی بنگر کو نمک ز حق داردبود که ناگه از آن رخ تو دولتی ببری
- غزل شمارهٔ ۳۰۷۴ جلال الدین محمد مولویاگر سرم برود گو برو مرا سر اوسترهیدم از کله و از سر و کله دوزی
- غزل شمارهٔ ۳۰۸۲ جلال الدین محمد مولویرهید جان دوم از خودی و از هستیشدهست صید شهنشاه خویش در مستی
- غزل شمارهٔ ۳۰۸۳ جلال الدین محمد مولویبیا بیا که چو آب حیات درخوردیبیا بیا که شفا و دوای هر دردی
