جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۲۳ نتیجه برای «خون» با فیلتر مولانا، سایر قالبها · صفحهٔ ۱ از ۲
- غزل شمارهٔ ۲۱۲۱ جلال الدین محمد مولویوز خون جگر پرخون شدهامباری بنگر تا چون شدهام
- سی و ششم جلال الدین محمد مولویز تلخ هجر او، شکر چو زهریز خون خونین شده هر خاک راهی
- سیپنجم جلال الدین محمد مولویهزاران زاهد زهد صلاحیز تو خونش مباح و او مباحی
- چهل و دوم جلال الدین محمد مولویای رفته از تباهی، در خون مرغ و ماهیآنچ چشید جانشان، باید ترا چشیدن
- بیست و هفتم جلال الدین محمد مولویمهمان من آمدست اندوهخون ریز و درشت میهمانی
- بیست و نهم جلال الدین محمد مولویای فتنهٔ انگیخته، صد جان به هم آمیختهای خون ترکان ریخته، با لولیان بگریخته
- نهم جلال الدین محمد مولویتو حلق همی دَرّی از خوردن خون خلقور دلق همی پوشی، مانند سگ عریان
- اول جلال الدین محمد مولویلاله بخون غسلی کند نرگس به حیرت برتندغنچه بیندازد کله سوسن فتد از سوسنی
- بیست و سوم جلال الدین محمد مولویکی ره برد اندیشها، کان شیر نر زان بیشهابیرون جهد، عشاق را غرفه کند در خون چنین؟
- هجدهم جلال الدین محمد مولویای تو به فکرت ردی خون حبیب ریختهنیک نگر که او توی، ای تو ز خود گریخته
- سی و یکم جلال الدین محمد مولویتوی آن شه که خون ریزی، که شمس الدین تبریزیبه سوق حسن بستیزی، کساد جمله اسواقی
- بیست و هشتم جلال الدین محمد مولویاین عقل بیآرام را، میبر که نیکو میبریوین جان خونآشام را میکش که زیبا میکشی
