جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۴۱ نتیجه برای «دید» با فیلتر مولانا، قصیده · صفحهٔ ۱ از ۴
- غزل شمارهٔ ۷۰۳ جلال الدین محمد مولویوان کس که بدید حسن یوسفاز حاسد و از حسد نترسد
- غزل شمارهٔ ۲۳۵۱ جلال الدین محمد مولویدیدی که چه کرد آن یگانهبرساخت پریر یک بهانه
- غزل شمارهٔ ۲۸۹۳ جلال الدین محمد مولویگر شب گردک بدیدی این طلاقبر کنار و بوسه بربگریستی
- غزل شمارهٔ ۱۰۹۳ جلال الدین محمد مولویزاری آغاز کند او که همه خرد و بزرگهمه یاریش کنند ار چه بدیدند یسار
- غزل شمارهٔ ۲۲۷۵ جلال الدین محمد مولویبنشسته عقل سرمه کش با هر کی با چشمی است خوشبنشسته زاغ دیده کش بر هر کجا آویخته
- غزل شمارهٔ ۹۱۴ جلال الدین محمد مولویچو بند جسم نگشتی گشاد جان دیدیکه هر که تخم نکو کشت دخل بد ندرود
- غزل شمارهٔ ۲۸۰۷ جلال الدین محمد مولویعقل پابرجای من چون دید شور بحر اوبا چنین شوری ندارد عقل کل تواناییی
- غزل شمارهٔ ۲۹۴۴ جلال الدین محمد مولویزین گفت حاج کوله شد در دلش گلولهزیرا ندیده بود او مهمانیی سمایی
- غزل شمارهٔ ۱۷۹۱ جلال الدین محمد مولویآن پیل بیخواب ای عجب! چون دید هندُستان به شب؟لیلی درآمد در طلب، در جان مجنون وار من
- غزل شمارهٔ ۱۸۴۷ جلال الدین محمد مولویبگو ای چشم حیران را: «چو دیدی لطف جانان راچه خواهی دید خلقان را؟! چه گردی گرد آهرمن؟!
- غزل شمارهٔ ۱۹۴۰ جلال الدین محمد مولویچونک می بیند که میل دلبر اندر شهرگی استاشک می بارد ز رشک آن صنم از دیدگان
- غزل شمارهٔ ۲۷۲۸ جلال الدین محمد مولویای دل خواهم که آن قدح رابر دیده و چشم خود بمالی
