جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۹ نتیجه برای «آید» با فیلتر دیوان اشعار (عبید زاکانی) · صفحهٔ ۱ از ۲
- قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵ - ایضا در مدح همو گوید عبید زاکانیبنوش باده که فصل بهار میآیدنوید خرمی از روزگار میآید
- غزل شمارهٔ ۷ عبید زاکانیصنما عشق تو با جان بدر آید ناچارچون فرو رفت غم عشق تو با شیر مرا
- رباعی شمارهٔ ۱۰ عبید زاکانیماه شب چهارده چو بر میآیداو نیست ولی نیک بدو میماند
- رباعی شمارهٔ ۱۱ عبید زاکانیهر شب که به بالین من آید تا روزمیسوزد و بر گریهٔ من میخندد
- رباعی شمارهٔ ۳۱ عبید زاکانیهر لحظه رسد به من بلائی دیگرآید به دلم زخم ز جائی دیگر
- غزل شمارهٔ ۳۴ عبید زاکانیغم از درون دل من برون نمیآیدکه ترک مسکن و ماوی نمیتواند کرد
- رباعی شمارهٔ ۵۰ عبید زاکانیکار من مستمند بیچاره بسازکان بر تو به هیچ آید و بر ماست بسی
- غزل شمارهٔ ۸۸ عبید زاکانیمیروم دست زنان بر سر و پای اندر گلزین سفر تا چه شود حال و چه آید به سرم
- غزل شمارهٔ ۱۰۰ عبید زاکانیهرجا که لعلش در خنده آیدشکر ندارد آنجا بهائی
- قصیدهٔ شمارهٔ ۸ - در مدح یکی از پادشاهان عصر عبید زاکانیهزار قلعه رویین اگر به پیش آیدبه زور بازوی خنجر گذار بگشایند
- قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴ - ایضا در مدح شاه شیخ ابواسحاق گوید عبید زاکانیوصف او بیرون ز هر معنی که آری در سخنجود او افزون ز هر صورت که آید در شمار
- قصیدهٔ شمارهٔ ۳۰ - ایضا در مدح عمیدالملک وزیر عبید زاکانیزنور رای تو گر مقتبس شود مه و مهرمنزه آید از وصمت محاق و زوال
