جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۳۰ نتیجه برای «دیده» با فیلتر دیوان اشعار (عبید زاکانی) · صفحهٔ ۱ از ۳
- شمارهٔ ۱۳ - در صفت قصر شیخ ابواسحاق عبید زاکانیبه شادی بزم سلطان قصب پوشکه دل را ذوق بخشد دیده را نور
- شمارهٔ ۱۸ - در وصف معشوقه گوید عبید زاکانیزهی لعل لب نازک میانتمراد دیدهٔ باریک بینان
- غزل شمارهٔ ۳۴ عبید زاکانیبروی خوب مرا دیده روشنست ولیبه هیچ وجه مهیا نمیتواند کرد
- رباعی شمارهٔ ۴۷ عبید زاکانیاین طرفه که با این همه سیلاب سرشگاز دیده نمیرود خیالت بیرون
- غزل شمارهٔ ۶۰ عبید زاکانیاز سر لطف ببخشود بر احوال عبیدمگرش رحم بدین دیدهٔ گریان آمد
- غزل شمارهٔ ۶۷ عبید زاکانیدوش در کوی خودم نعره زنان دیده ز دورگشته رسوای جهان با دو سه شیدای دگر
- غزل شمارهٔ ۱ عبید زاکانیهزار بار فتادم به دام دیده و دلهنوز هیچ نمیباشد انتباه مرا
- غزل شمارهٔ ۴ عبید زاکانیشاید که خون دیده بریزی عبید از آنکاو میکند همیشه خرابی بجای ما
- غزل شمارهٔ ۱۳ عبید زاکانیز عکس چهرهٔ خود چشم ما منور کنکه دیده را جز از آن وجه روشنایی نیست
- غزل شمارهٔ ۳۰ عبید زاکانیاز دیدهام خیال تو محروم گشت بازکاطراف خانهاش همه دریا گرفته بود
- غزل شمارهٔ ۴۱ عبید زاکانیدوش لعلت نفسی خاطر ما خوش میکرددیده میدید جمال تو و دل غش میکرد
- غزل شمارهٔ ۶۴ عبید زاکانیدوش عقلم هوس وصل تو شیدا میکرددلم آتشکده و دیده چو دریا میکرد
