بخش
یوسف و زلیخا جامی
این بخش از «هفت اورنگ» جامی است و ۷۵ مورد منتشرشده دارد (مثنوی ۷۵).
- مورد منتشرشده
- ۷۵
- صفحه
- ۵
ترتیب: صعودی · نزولی
- ۱۷بخش ۱۷ - در نیام منام دیدن زلیخا نوبت اول تیغ آفتاب جمال یوسف را علیه السلام و کشته عشق شدن وی به آن تیغ نهفته در نیامز کنگردار کاخ شهریاریچو حارس دیده شکل کوکناریخواندن شعر ‹
- ۱۸بخش ۱۸ - وزیدن نسیم سحری بر زلیخا و نرگس خوابناکش را گشادن و از خیال شبانه غنچه وار خون به دل فرو خوردن و مهر بر لب نهادنسحر چون زاغ شب پرواز برداشتخروس صبحگاه آواز برداشتخواندن شعر ‹
- ۱۹بخش ۱۹ - از مشاهده تغییر حال زلیخا گره تحیر به رشته تفکر کنیزان افتادن و دایه بر سر انگشت استفسار گره را از آن رشته گشادنکمان عشق هر جا افکند تیرسپر داری نباشد کار تدبیرخواندن شعر ‹
- ۲۰بخش ۲۰ - خواب دیدن زلیخا یوسف را علیه السلام نوبت دوم و سلسله عشق وی جنبیدن و وی را در ورطه جنون کشیدنخوش آن دل کاندر او منزل کند عشقز کار عالمش غافل کند عشقخواندن شعر ‹
- ۲۱بخش ۲۱ - به خواب آمدن یوسف علیه السلام زلیخا را نوبت سیم و نام و مقام وی دانستن و به عقل و هوش باز آمدنبیا ای عشق پر افسون و نیرنگکه باشد کار تو گه صلح و گه جنگخواندن شعر ‹
- ۲۲بخش ۲۲ - آمدن رسولان پادشاهان اطراف غیر از مصر به خواستگاری زلیخا و تنگدل گشتن وی از نومیدی آنبه دارالملک گیتی شهریارانبه تخت شهریاری تاجدارانخواندن شعر ‹
- ۲۳بخش ۲۳ - فرستادن پدر زلیخا قاصدی به سوی عزیز مصر و عرض کردن زلیخا بر وی و قبول کردن وی آن رازلیخا داشت از دل بر جگر داغز نومیدی فزودش داغ بر داغخواندن شعر ‹
- ۲۴بخش ۲۴ - نسیم قبول از جانب مصر وزیدن و محمل زلیخا را چون عماری گل به مصر کشیدنچو از مصر آمد آن مرد خردمندکه از جان زلیخا بگسلد بندخواندن شعر ‹
- ۲۵بخش ۲۵ - خبر یافتن عزیز مصر از مقدم زلیخا و به عزیمت استقبال برخاستن و لشکریان مصر را به تجمل تمام آراستنعزیز مصر چون آن مژده بشنیدجهان را بر مراد خویشتن دیدخواندن شعر ‹
- ۲۶بخش ۲۶ - دیدن زلیخا عزیز مصر را از شکاف خیمه و فریاد برداشتن که این نه آن کس است که من در خواب دیده ام و سالها محنت محبتش کشیده امزلیخا کرد ازان چشمه نگاهیبرآورد از دل غمدیده آهیخواندن شعر ‹
- ۲۷بخش ۲۷ - درآمدن زلیخا همراه عزیز مصر به مصر و بیرون آمدن مصریان و طبق های نثار بر عماری زلیخا افشاندنسحرگاهان که زد چرخ مکوکبز زرین کوس کوس رحلت شبخواندن شعر ‹
- ۲۸بخش ۲۸ - عمر گذرانیدن زلیخا در مفارقت یوسف علیه السلام و تلهف و تأسف وی بر آن مدی اللیالی و الایامچو دل با دلبری آرام گیردز وصل دیگر کی کام گیردخواندن شعر ‹
- ۲۹بخش ۲۹ - آغاز حسد بردن اخوان و دور انداختن یوسف را علیه السلام از کنعاندبیر خامه ز استاد کهن زاددرین نامه چنین داد سخن دادخواندن شعر ‹
- ۳۰بخش ۳۰ - خواب دیدن یوسف علیه السلام که آفتاب و ماه و یازده ستاره وی را سجده می برند و شنیدن اخوان آن را و زیادت شدن حسد ایشانخوش آن کز بند صورت باز رستهز سحر چشمبندان چشم بستهخواندن شعر ‹
- ۳۱بخش ۳۱ - مشورت کردن برادران با یکدیگر که چه حیله سازند که یوسف را از پیش پدر دور سازندچو گردد کشته پنهان ماند این رازز کشته بر نیاید هرگز آوازخواندن شعر ‹
- ۳۲بخش ۳۲ - رفتن برادران پیش پدر و درخواست کردن که یوسف را علیه السلام همراه خود به صحرا برندجوانمردان که از خود رستگانندبه کنج بیخودی بنشستگانندخواندن شعر ‹
