بخش

باب دوم در اخلاق درویشان سعدی

این بخش از «گلستان» سعدی است و ۴۸ مورد منتشرشده دارد.

مورد منتشرشده
۴۸
صفحه
۳

ترتیب: صعودی · نزولی

اشعار (۴۸ مورد · نمایش ۳۳ تا ۴۸)

  1. ۳۳حکایت شمارهٔ ۳۳یکی از مُتَعَبِّدان در بیشه زندگانی کردی و برگِ درختان خوردی.خواندن شعر ‹
  2. ۳۴حکایت شمارهٔ ۳۴مطابقِ این سخن، پادشاهی را مُهِمّی پیش آمد. گفت: اگر این حالت به مرادِ من بر آید، چندین دِرَم دهم زاهدان را.خواندن شعر ‹
  3. ۳۵حکایت شمارهٔ ۳۵یکی را از علمایِ راسخ پرسیدند: چه گویی در نانِ وقف؟خواندن شعر ‹
  4. ۳۶حکایت شمارهٔ ۳۶درویشی به مَقامی در آمد که صاحبِ آن بُقعه کریم‌النَّفس بود؛ طایفهٔ اهل فضل و بَلاغت در صحبتِ او هر یکی بَذله و لطیفه همی‌گفتند.خواندن شعر ‹
  5. ۳۷حکایت شمارهٔ ۳۷مریدی گفت پیر را: چه کنم کز خَلایق به رنج اندرم، از بس که به زیارتِ من همی‌آیند و اوقاتِ مرا از تردّدِ ایشان تشویش می‌باشد؟خواندن شعر ‹
  6. ۳۸حکایت شمارهٔ ۳۸فقیهی پدر را گفت: هیچ از این سخنانِ رنگینِ دلاویزِ متکلّمان در من اثر نمی‌کند، به حکمِ آن که نمی‌بینم مر ایشان را فعلی موافقِ گفتار.خواندن شعر ‹
  7. ۳۹حکایت شمارهٔ ۳۹یکی بر سرِ راهی مستْ خفته بود و زمامِ اختیار از دست رفته.خواندن شعر ‹
  8. ۴۰حکایت شمارهٔ ۴۰طایفهٔ رندان به خلافِ درویشی به در آمدند و سخنان ناسزا گفتند و بزدند و برنجانیدند.خواندن شعر ‹
  9. ۴۱حکایت شمارهٔ ۴۱این حکایت شنو که در بغدادرایت و پرده را خلاف افتادخواندن شعر ‹
  10. ۴۲حکایتِ شمارهٔ ۴۲یکی از صاحبدلان، زورآزمایی را دید به هم برآمده و کف بر دماغ انداخته.خواندن شعر ‹
  11. ۴۳حکایت شمارهٔ ۴۳بزرگی را پرسیدم از سیرت اخوان صفا. گفت: کمینه آن که مراد خاطر یاران بر مصالح خویش مقدّم دارد و حکما گفته‌اند: برادر که در بند خویش است نه…خواندن شعر ‹
  12. ۴۴حکایت شمارهٔ ۴۴پیرمردی لطیف در بغداددخترک را به کفشدوزی دادخواندن شعر ‹
  13. ۴۵حکایت شمارهٔ ۴۵آورده‌اند که فقیهی دختری داشت به غایت زشت به جایِ زنان رسیده، و با وجود جِهاز و نعمت کسی در مُناکِحت او رغبت نمی‌نمود.خواندن شعر ‹
  14. ۴۶حکایت شمارهٔ ۴۶پادشاهی به دیدهٔ اِستِحقار در طایفهٔ درویشان نظر کرد.خواندن شعر ‹
  15. ۴۷حکایت شمارهٔ ۴۷دیدم گلِ تازه چند دستهبر گنبدی از گیاه رُستهخواندن شعر ‹
  16. ۴۸حکایت شمارهٔ ۴۸حکیمی را پرسیدند: از سخاوت و شجاعت کدام بهتر است؟خواندن شعر ‹