جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۲٬۶۶۴ نتیجه برای «خور» با فیلتر مثنوی · صفحهٔ ۱۲ از ۲۲۲
- بخش ۴۴ - ترک کردن آن مرد ناصح بعد از مبالغهٔ پند مغرور خرس را جلال الدین محمد مولویگر خفاشی را ز خورشیدی خوریستآن دلیل آمد که آن خورشید نیست
- بخش ۱۹۸ - تمثیل گریختن مؤمن و بیصبری او در بلا به اضطراب و بیقراری نخود و دیگر حوایج در جوش دیگ و بر دویدن تا بیرون جهند جلال الدین محمد مولویآب میخوردی به بستان سبز و تربهراین آتش بدست آن آب خور
- بخش ۱۵۴ - به عیادت رفتن کر بر همسایهٔ رنجور خویش جلال الدین محمد مولویمن بگویم شکر، چه خوردی ابااو بگوید "شربتی" یا "ماش با"
- بخش ۱۴۸ - آمدن مهمان پیش یوسف علیهالسلام و تقاضا کردن یوسف علیهالسلام ازو تحفه و ارمغان جلال الدین محمد مولویاندکی صرفه بکن از خواب و خورارمغان بهر ملاقاتش ببر
- بخش ۷۸ - یافتن رسول روم امیرالمؤمنین عمر را رضیالله عنه خفته به زیر درخت جلال الدین محمد مولویبس که خوردم بس زدم زخم گراندل قویتر بودهام از دیگران
- بخش ۱۶ - رفتن خواجه و قومش به سوی ده جلال الدین محمد مولویآن شعاعی بود بر دیوارشانجانب خورشید وا رفت آن نشان
- بخش ۸۰ - معشوقی از عاشق پرسید کی خود را دوستتر داری یا مرا گفت من از خود مردهام و به تو زندهام از خود و از صفات خود نیست شدهام و به تو هست شدهام علم خود را فراموش کردهام و از علم تو عالم شدهام قدرت خود را از یاد دادهام و از قدرت تو قادر شدهام اگر خود را دوست دارم ترا دوست داشته باشم و اگر ترا دوست دارم خود را دوست داشته باشم هر که را آینهٔ یقین باشد گرچه خود بین خدای بین باشد اخرج به صفاتی الی خلقی من رآک رآنی و من قصدک قصدنی و علی هذا جلال الدین محمد مولویوصف آن سنگی نماند اندروپر شود از وصف خور او پشت و رو
- بخش ۹۳ - مخفی بودن آن درختان از چشم خلق جلال الدین محمد مولویذرهای را بیند و خورشید نهلیک از لطف و کرم نومید نه
- بخش ۱۶ - حواله کردن مرغ گرفتاری خود را در دام به فعل و مکر و زرق زاهد و جواب زاهد مرغ را جلال الدین محمد مولویگفت زاهد نه سزای آن نشافکو خورد مال یتیمان از گزاف
- بخش ۱۶۲ - حکایت عیاضی رحمهالله کی هفتاد غزو کرده بود سینه برهنه بر امید شهید شدن چون از آن نومید شد از جهاد اصغر رو به جهاد اکبر آورد و خلوت گزید ناگهان طبل غازیان شنید نفس از اندرون زنجیر میدرانید سوی غزا و متهم داشتن او نفس خود را درین رغبت جلال الدین محمد مولویتن برهنه میشدم در پیش تیرتا یکی تیری خورم من جایگیر
- بخش ۱۳ ابوالقاسم فردوسیز خورشید تابان وز گرد و خاکزبانها شد از تشنگی چاک چاک
- بخش ۲۶ - سخن فردوسی ابوالقاسم فردوسیدهن گر بماند ز خوردن تهیازان به که ناساز خوانی نهی
