جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۹٬۶۵۱ نتیجه برای «دو» · صفحهٔ ۱٬۵۰۱ از ۱٬۶۳۸
- شمارهٔ ۲ - در عبرت از عاقبت کار شاه شیخ ابواسحاق عبید زاکانیشاهی چو کیقباد و چو افراسیابِ گُردکشور چو شاه سنجر و شاه اردوان گرفت
- قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹ - در ستایش شاه شیخ ابواسحاق عبید زاکانیخدایگانا گردون پیر میخواهدکه در حمایت آن دولت جوان باشد
- قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵ - در ستایش شاه شیخ ابواسحاق عبید زاکانیبهر قدح که دهی پر ز باده از سر صدقدعای دولت شاه جهان کنی تکرار
- قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸ - ایضا در مدح شاه شیخ ابواسحاق عبید زاکانیکسی که روی بدین دولت آستان دارددر سعادت و دولت شود برویش باز
- قصیدهٔ شمارهٔ ۳۶ - در مدح خواجه رکنالدین عمیدالملک وزیر عبید زاکانیخورشید نورگستر و مفتاح دولتسترای رزین و خاطر مشگلگشای تو
- بخش ۱۵ - پیغام فرستادن بمعشوق عبید زاکانیفتادم باز در پایش به خواریبدو گفتم ز روی بیقراری
- بخش ۲۶ - در زوال وصال و شب فراق عبید زاکانیزناگه بخت وارون بر سرم تاختاز آن خوش زندگانی دورم انداخت
- باب دوم در شجاعت - مذهب منسوخ عبید زاکانی… ست که مصدر افعال مختلف میشود: یکی قوه ناطقه که مبدا فکر و تمییز است؛ دوم قوه غضبی، و آن اقدام بر اهوال و شوق ترفع و تسلط بود، و سوم قوه شهوانی- که آن را بهیمی گویند- و آن مبدأ طلب غذا و شوق به مآکل و مشارب و مناکح بود.
- بخش ۱۹ - پاسخ معشوق قاصد را بار دیگر عبید زاکانیدلم گر راست میخواهی بر اوستکه باشد کو نخواهد دوست را دوست
- بخش ۱۶ - رفتن قاصد پیش معشوق عبید زاکانیجمالت چشم جان را چشمهٔ نورز رخسار تو بادا چشم بد دور
- بخش ۴ - سخن در عشق عبید زاکانیاگر دل میدهی باری بدو دهبه هر خواری که آید دل فرو ده
- بخش ۱۳ - تمامی سخن معشوق عبید زاکانیمگر نشنیدهای ای از خرد دورکه پروانه ندارد طاقت نور
