جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۶٬۱۱۳ نتیجه برای «درد» · صفحهٔ ۱۸۰ از ۵۱۰
- غزل شمارهٔ ۴ عبید زاکانیما دل به درد هجر ضروری نهادهایمزیرا که فارغست طبیب از دوای ما
- غزل شمارهٔ ۶ عبید زاکانیهوس در بناگوش تو دارد دل منقطرهٔ اشک از آنست چو دردانه مرا
- غزل شمارهٔ ۱۷ عبید زاکانیدریغ و درد که در هجر یار و غصهٔ دهربرفت عمر و حقیقت که بر مجاز برفت
- غزل شمارهٔ ۲۲ عبید زاکانیما را همین بسست که داریم درد عشقمقصود ما ز وصل تو بوس و کنار نیست
- غزل شمارهٔ ۲۸ عبید زاکانیهر مرض دارو و هر درد علاجی داردزخم تیر مژه را مرهم و داروئی نیست
- غزل شمارهٔ ۳۶ عبید زاکانیحدیث درد دل مستمند و سینهٔ ریشحکایتی است که در سالها نشاید کرد
- غزل شمارهٔ ۶۳ عبید زاکانیهجر خوش باشد اگر چشم توان داشت وصالدرد سهلست اگر امید دوائی باشد
- غزل شمارهٔ ۶۴ عبید زاکانینه کسی حال من سوخته دل میپرسیدنه کسی درد من خسته مداوا میکرد
- غزل شمارهٔ ۷۰ عبید زاکانیبعد از هزار درد که بر جان ما نهادرحمت نکرد بر دل مسکین ما هنوز
- غزل شمارهٔ ۷۵ عبید زاکانیچو دردم میشود افزون در آن حالبر آن کاو میدهد جان میبرم رشک
- غزل شمارهٔ ۸۱ عبید زاکانیبه درد و رنج فرومانده و ز دوا نومیدنشسته در غم و از غمگسار خود محروم
- غزل شمارهٔ ۹۶ عبید زاکانیبه کار خویش فرو رفته مبتلا گشتهبه درد عشق مرا نیز مبتلا کرده
